دفاع از فیزیولوژی
1- در این نوشته ما فیزیولوژی را درمقابل ایدئولوژی قرار می دهیم.وطبیعتا از زاویه دفاع از فیزیولوژی به نقد ایدئولوژی می پردازیم. من فکر می کنم بیشتر خوانندگان فهیم منظور ما را از فیزیولوژی درک می کنند .فیزیولوژی،مجموعه ای از روابط روان –تنی (Pshyco somatic) انسان است که از رفتارهای خوردن و خوابیدن شروع وبه یک سری روابط پیچیده شناختی- هیجانی منجر می شود.همچنین فیزیولوژی عصبی اولیه انسان تحت تاثیر ادراکات انسانی که از روزهای اولیه زندگی شروع می شود، قرار می گیرد.این ادراکات می تواند،بینایی ،شنوایی- بویایی ،چشایی ولامسه باشد . در علم اعصاب شناختی مدرن (CognetiveNeural science) ثابت شده است که ادراکات اولیه می توانند باعث رشد سلولهای مغز شوند .محروم کردن یک نوزاد انسانی از دید دوچشمی (bipolar vesion) می تواند صدمات غیر قابل جبرانی بر منطقه مربوط به درک بینایی نوزاد باقی گذارد که بینایی این فرد هیچ وقت به حالت عادی بر نمی گردد.(ما درقسمت مربوط به ادراک به این موضوعات مفصلا خواهیم پرداخت).از طرفی این ادراکات اولیه می توانند در کنش و واکنش با هیجانات بنیادی انسان که متخصصین آنرا سیستم انگیزشی (Motivation system) می نامند تاثیر گذار باشند. سیستم انگیزشی نیروی درونی یک انسان زنده است که جهت گیرهای مربوط به امیال وغرایز اولیه را هدایت می کند (مثل خوردن-خوابیدن وفعالیت جنسی) در مجموع سیستم انگیزشی (Motivation) وهیجانی (emotion) وادراکی (perception) می توانند محتوی شناختی یک انسان راتعیین کنند واین محتوی شناختی در کنش و واکنش با سه سیستم فوق، رفتار یک فرد را تعیین می کنند .البته در اینجا نباید از بنیاد ژنتیک یک انسان غافل شد که در هریک از قسمتهای بالا می تواند به صورت مستقیم ویا غیر مستقیم وارد شود.مثلا این ذخیره ژنتیکی می تواند در سطح Motivation عمل کند وفرد پرخور باشد یا میل جنسی زیادی داشته باشد.ویا از طریق مراحل بعدی شناخت ورفتار ایجاد اختلال در هریک از قسمتهای فوق نماید.
2- امروزه این مسئله ای بدیهی است که شناخت ورفتار انسانی متاثر از فیزیولوژی سلولی مغز او می باشد.حتی ثابت شده است که کارکرد فرهنگ وسیاست واجتماع هم در همین سطح خود را نشان می دهد
مثلا مطالعات جدید ثابت کرده است که رفتار درمانی بعد از مدتی می تواند تغییرات سلولی وفیزیولوژیک در مسیرهای عصبی ایجاد نماید واز این طریق فیزیولوژی را متاثر کند .ویا علت اینکه داروهای ضد افسردگی تا 2 هفته طول می کشد تا اثرشان شروع شود به خاطر اینست که تغییرات فیزیولوژیک ایجاد شده توسط این داروها مدتی طول می کشد تا تبدیل تغییرات ساختاری در مغز شود.
روان کاوی در ابتدای قرن قبل متوجه فشارهایی که تمدن بر غرایز وارد می کند وباعث می شود که غرایز مسیر نادرستی برای ارضا خودشان پیدا کنند ،شده بود.اما در مطالعات جدید فیزیولوژی سلولی عصبی، این تغییرات به طور عینی (objective) مشاهده شده و برای تمام بیماریهای روانی بنیان سلولی مشخص شده است.امروزه ما می دانیم که در جریان افسردگی یا اضطراب یا فرآیندهای ناخود آگاه که روان کاوی تعریف کرده بود چه تغییرات فیزیولوژیک یا آناتومیکی اتفاق می افتد .امروزه ،روان کاوی وسیکوآنالیز همان نقشی را برای Neural science دارد که زمانی فلسفه برای روان شناسی داشت .از نظر ما روان تظاهر کوچکی از تغییرات بیوشیمی وسلولی است که در اعماق وجود آدمی در جریان است .امروزه ما درک بهتری از ناخودآگاه فرویدی داریم.
3- یکی از زیر رشته های مطالعات بین رشته ای که در چند سال اخیر به واسطه پیشرفتهای Neural science رو به گسترش بوده Neurosciology بوده است.تکامل مغز در طول تاریخ انسان،مغز اجتماعی شده،روند اجتماع پذیری (Sciolazation) ونیز بررسی هیجان اجتماعی ، کارکرد هیجانات در رفتارهای اجتماعی وتصمیم گیریهای اقتصادی وهمچنین بررسی نقش هیجانات در اعتقادات مذهبی ، می تواند زمینه های مشترک کاری برای جامعه شناسان ومتخصصین علوم اعصاب شناختی باشد که متاسفانه جای خالی این نوع مطالعات در جامعه ما خالی است.
اما بعد از ذکر مقدمات فوق (که فکر می کنم جهت روشن شدن بحث ما کمک کرده باشد) این سئوال مطرح است که ایدئولوژی چگونه می تواند در کارکرد فیزیولوژیک انسان دست اندازی کند و درنهایت این دست اندازی باعث آثار وعوارض رفتاری وشناختی وروانی شود که فرد را از تعادل خارج کند.ذکر این نکته لازم است که اکثر منتقدان ایدئولوژی ،نقد خود را از جنبه های فرهنگی،انسان شناسی وروانی مطرح کرده اند اینکه ایدئولوژی چگونه باعث فساد اخلاقی در جامعه می شود ویا اینکه باعث مسخ انسانیت انسان می شود ؟ولی من کمتر در این نوشته ها به این مسئله برخورده ام که که تاثیر آن را بر فیزیولوژی انسان بررسی کرده باشند. واین تغییرات در سطح مولکولی وسلولی تا بحال مطالعه نشده است.
الف:فقر ادراک (Poverty of perception) : یکی از کارکردها والزامات ایدئولوژیها محدود کردن دامنه ادراکات حسی، جهت رشد طبیعی یک مغز می باشد در بسیاری از ایدئولوژیهای توتالیتر ،یکی از اولین اقدامات ایدئولوژی مستقر محدود کردن ادراکات حسی است.در این قسمت ایدئولوژی تعیین می کند که یک انسان چه چیزهای را مجاز است ببیند ویا بشنود ویا لمس کند .مثلا در جامعه کمونیستی اکثریت مردم از داشتن تلویزیون شخصی محروم بودند اکثر فیلمهای به نمایش گذاشته شده ،انتخاب شده بود.در یک جامعه ایدئولوژیک ممکن است حتی کاربرد رنگ نوعی سرکشی به حساب آید تجربه های بینایی اکثرا سیاه وسفید هستند.از آنجا که درک رنگ در قسمت خاصی از مغز صورت می گیرد عموما افراد چنین جوامعی درکی از رنگ ندارند به نوعی کوررنگی اجتماعی دچار هستند.
همین مسئله در مورد تجربه بینایی زیبایی نیز صدق می کند، زیبایی از نظر ایدئولوژی مسئله ای مطرود است تجربه بینایی زیبایی، بنیادی ترین تجربه ادراک زیبایی شناسانه است.در چنین جوامعی افراد به تدریج قدرت ادراک زیبایی را از دست می دهند.البته این مسئله جدای از تجربه هیجانی زیبایی است که در قسمت بعدی به آن می پردازیم .ولی مطالعات ثابت کرده است که ادراک درست زیبایی ابتدا از درک بینایی شروع می شود که عموما ایدئولوژیها در این قسمت موانع زیادی ایجاد می کنند.
شعار یک ایدئولوژی اینست که هرچیزی مجاز به دیدن نمی باشد .همین مسئله باعث ایجاد نوعی فقر ادراک بینایی می شود که تاثیرش را روی ساختار کورتکس بینایی می گذارد. این تاثیرات در سطوح دیگر ادراکی در هنگام قابلیت جمع آوری ادراکات مختلف (integration) عمل کرده ومغز در این حالت قادر نیست مثلا تجارب شنیداری خود را با تجارب بینایی یکی کرده وتجربه مشترکی از آن داشته باشد .همچنین این محدودیت در سطح ادراک شنوایی نیز وارد عمل شده ومغز را از بسیاری از تجارب شنوایی محروم می کند .مثلا در فیزیولوژی اعصاب ثابت شده است که ریتم موسیقی می تواند از طریق ادراک شنوایی باعث بوجود آمدن فعالیت هیجانی در مغز شود.فقر ادراک شنوایی می تواند باعث فقر تجارب هیجانی شود که در نهایت باعث نوعی مرگ مغزی اجتماعی (social Brain Death) می شود. همچنین فقر تجارب شنیداری خود در سطوح بالاتر کارکردهای مغزی باعث فقر تجارب زیبایی شناسانه می شود.همچنین ایدئولوژی در سطح ادراک حس لمس نیز محدودیتهایی ایجاد می کند. مثلا غیر مجاز بودن هر نوع لمس جنس مخالف فرد را از بسیاری از تجارب حسی محروم می کند که در نهایت می تواند باعث نوعی ادراک بهم ریخته (Disorganized perception) در فرد شود .ادراکات بهم ریخته در سطوح بالاتر می توانند باعث ایجاد شناختهای بهم ریخته شوند .ودر نهایت منشا بسیاری از تظاهرات سایکولوژیک ورفتاری شوند.
ب:سطح emotion ,Motivation : یکی دیگر از کارکردهای ایدئولوژی های توتالیتر
محدود کردن سیستمهای انگیزشی وهیجان انسانها. می باشد. این محدودیتها می تواند در سطوح اولیه غرایز مثل خوردن ونوشیدن وهمچنین غرایز پیچیده مثل رفتارهای جنسی باشد.از کارکردهای سیستم انگیزشی می توان به انتخاب محل زندگی یا حتی شغل هم اشاره کرد. درنهایت مهار سیستم انگیزشی (Motivation) که در واقع موتور تصمیم گیریها وهیجانات افراد می باشد به نوعی بی تصمیمی وکاهش علاقه (abulia) منجر می شود.که تمام کارکردهای شناختی و رفتاری فرد را تحت تاثیر قرار می دهند.در چنین شرایطی فرد کاملا آماده برای رفتارهای پاتولوژیک می باشد.از نظر عصب شناسی ،مسئله اعتیاد به مواد مخدر در این سطح از فیزیولوژی مطرح می شود. دراعتیاد، فرد تجربه هیجانی خودرا با استفاده از یک سیستم انگیزشی مهار شده تجربه می کند.در واقع در جوامع ایدئولوژیک ، مواد مخدر، بار بسیاری از عدم ارضاء ومهار سیستم های فیزیولوژیک را به دوش می گیرند. تجربه هیجانی در اعتیاد به گونه ای است که سیستم انگیزشی (Motivation) در درون خود می پیچد وبه اصطلاح مهارمی شود وامکان بروز شناخت یا رفتار متناسب برای خود باقی نمی گذارد از آنجا که مدار اراده وتصمیم گیری discion- making circuit از Motivation شروع می شود فرد دیگر قادر به تصمیم گیری وعمل اجتماعی نمی باشد واصولا علاقه ای به حضور در اجتماع ندارد.
ج: سطوح زبانی وتکلم: رشد قسمتهای مربوط به تکلم در انسان در همین چند هزار سال اخیر به وجود آمده است بنابراین تکلم توانایی است که انسان کسب کرده است .بر طبق نظریه سلولی عصب شناسی،رشد نورونهای مربوط به مناطق تکلمی وارتباط این مناطق با مناطق ادراکی وهیجانی وشناختی مراحلی از رشد وتکامل مغزی است که به تدریج تا سن 36 سالگی انسان تکمیل می شود.
مثلا یادگیری زبان بیگانه در ابتدای زندگی آسان تر است ،بواسطه اینکه رشد سلولهای مغزی مناطق تکلمی در کودکی در تغییر است.یکی از کارکردهای ایدئولوژی توتالیتر ایجاد نوعی فقر زبانی یا توانایی تکلمی(verbal) اشخاص می باشد. عموما در این جوامع یادگیری زبان بیگانه یک ضد ارزش است .همچنین استفاده از کلمات بیگانه در زبان به نوعی ضد ارزش تلقی می شود.تمام تلاش مدافعان ادبی ایدئولوژی این است که حتی الامکان بسیاری از کلمات بیگانه ترجمه خودی داشته باشند.در ضمن زبان بکار گرفته شده،زبانی است که عموما تجربه هیجانی زیادی ندارد. دراین جوامع افراد آزاد نیستند که تجارب هیجانی خود را به راحتی به زبان بیاورند.بر اساس مطالعات انجام شده در علوم اعصاب شناختی ، ثابت شده که شیوه های گفتاری می توانند به تدریج ساختار سلولی نورونی خاص خود را در مغز پدید آورند.عموما گفتمانهایی که فاقد بار هیجانی باشند ارتباطات نورونی خود را با قسمتهای راست مغز از دست می دهند.در اینجا اتفاقی که می افتد نوعی جدایی بین قسمتهای مربوط به هیجان گفتاری وقسمتهای مربوط به تکلم عادی که در سمت چپ مغز است می افتد ودر نتیجه کلام بدون آهنگ می شود (aprosodia ) و در نهایت باعث حالتی می شود که فرد درک آگاهانه ای از هیجانات خود ندارد. به سخنرانی چند ساعته یک ایدئولوگ نگاه کنید وببینید که چقدر فاقد بار هیجانی است. و درنهایت در یک جامعه ایدئولوژیک گفتمان کلیشه ای بوجود می آید که سر پیچی از آن می تواند عواقب داشته باشد تمام مشکلات فوق می تواند به نوعی فقر کلامی منتهی شود که ارتباطات اجتماعی را ناممکن می سازد . از آنجا که افراد یاد نگرفته اند که هیجانات خود را از طریق کلامی به طرف مقابل انتقال دهند، این تجارب هیجانی می توانند خود را به شکل رفتارهای پرخاشگرایانه در جامعه بروز دهند.
د: سطح حافظه وخاطره: حافظه وخاطره ارتباط تنگاتنگی با ادراکات وهیجانات ما دارند.حافظه تجمعی یا ذخیره ای (stroge memory) فقط بخش کوچکی از حافظه ما انسانها را تشکیل می دهد.هر یک از تجارب هیجانی و ادراکی ما انسانها می تواند به شکل حافظه در قسمتهای مختلف مغز بوجود آید.در یادگیری یک نوع مهارت یا رفتار، حافظه عموما حرکتی ما دخالت دارد. در یادگیری هیجانات عموما حافظه هیجانی ما که در قسمت آمیگدال مغز می باشد دخالت دارد.ایدئولوژیها با دخالت در این نوع کارکردهای فرعی حافظه، باعث بهم ریختگی حافظه کلی یک فرد می شوند.چیزی که جامعه شناسان به آن حافظه جمعی یا خاطره جمعی می گویند،فقط مربوط به ارتباطات اجتماعی نیست لازمه ایجاد یک حافظه جمعی مشترک ،یک حافظه ارگانیزه شده در یک مغز سالم می باشد. بنابراین آسیب اولیه در شکل گیری این حافظه در فرد است. مغزی که ادراکات وهیجانات بهم ریخته (Disorginazed) دارد،حافظه ای بهم ریخته دارد.اصولا این حافظه نمی تواند در یک لحظه از تمام قسمتهای مغز استفاده کند بنابراین بار هیجانی این حافظه زیاد است نوعی حافظه نزدیک بین در اینجا داریم .از آنجا که گردش اطلاعات وسطوح بحث اجتماعی در جوامع ایدئولوژیک محدود است این نوع حافظه را به راحتی می توان به دلخواه شکل داد.در ضمن این حافظه استمرار زمانی ندارد.ویا لاقل استمرار زمانی آن کوتاه مدت است.امروزه در بیولوژی سلولی حافظه ثابت شده است که برای اینکه حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت تبدیل شود سایر ادارکات وتکرار رفتارها دخیل هستند واینجاست که نقش ادراکات بهم ریخته خود را نشان می دهد.استمرار تاریخی این حافظه ، کوتاه مدت است.در چنین جوامعی ،خاطره جمعی به سختی شکل می گیرد.
ه: سطوح عالی کارکردهای مغزی : شناخت و از آن بالاتر رفتارو اخلاق اجتماعی در واقع تظاهری از سطوح پایه ای است که قبلا به آن اشاره کردیم.شناخت اجتماعی (social cognition ) بر اساس نظریات آدولف (Adolph 2002) از سطوح ادراک بینایی شروع و قسمتهای مربوط به حافظه ،هیجان،مناطق گفتاری ورفتاری وکورتکس سوماتوسنسوری (Somato sensory) را شامل می شود.
بر اساس نظریات دامازیو رفتارهای جمعی ،نتیجه کنش و واکنش سیستم هیجانی آمیگدال وسیستم کورتکس پری فرونتال است.بنابراین در علم اعصاب شناختی جدید بنیان رفتارها وشناخت اجتماعی ،سیستمهای ادراکی ،هیجانی وتکلمی وحسی است.هر نوع اختلال ویا محدودیت تکاملی در سیستم های فوق می تواند به نوعی رفتار نابهنجار منجر شود.(مطالعات در زمینه شخصیتهای ضد اجتماعی به فراوانی انجام شده است) بر اساس این مطالعات هیچ کنش شناختی یا رفتاری انسان وجود ندارد که خالی از بار هیجانی باشد مگر در حالتهای بیمارگونه. در جوامع ایدئولوژیک با محدودیتهای ادراکی وهیجانی که قبلا ذکر شد این خطر وجود دارد که رفتارها وشناخت بیمار گونه از حد معمول جوامع عادی بیشتر باشد.شاهد آن فراوانی بیماریهای خلقی ورفتاری در چنین جوامعی می باشد.در جوامعی که فیزیولوژیستها بیکار می شوند،روان پزشکها وقت سرخاراندن ندارند.