زبان خدا زبان انسان ( پیرامون فراخوان فکری استاد مجتهد شبستری)
اما منظورم از تغییر پارادایم فکری چیست ؟ چگونه می توان از نقد کانتی عقل فراتر رفت و به ذهن و زبان مشترکی با خدا رسید ؟ لازمه چنین گشت فکری ، دست شستن از سنت فکری متافیزیک دوگانه گرا ست .حتی تصورات وحدت وجودی از خدا هم در چنین بن بستی گرفتار هستند و راه برون رفتی به ما نشان نمی دهند .
نظریه " وحی به مثابه رویا" این تلنگر را به ذهن من زد که در مورد هستی و خدا باید به گونه دیگری اندیشید .اینجا منظورم نه محتوی وحی همچون رویا بینی شخص پیامبر که مبتنی بر رویکرد وحدت وجودی از خداست ، که انچه از زبان پیامبر برون می ریزد ، سخن خداست ( که مراد طراح ان نظریه این بوده است) بلکه از این اشاره به وجوه مشترک ساختهای زبان دین و زبان رویا پی ببریم .من البته متن وحی را رویا نمی بینم اما می توانم به ساختهای مشترکی که بین ساخت رویا و زبان وحی است اشاره کنم .
این هدف می تواند خودش را در گزاره " زبان رویا و زبان دین هر دو تظاهری از ناخوداگاه انسانی هستند" بیان کند .
البته لازم است مراد خود از ناخوداگاه را روشن کنم : از نظر من ناخوداگاه انبانی از خاطرات سرکوب شده گذشته نیست که فقط در تظاهر بیماری روانی یا رویا خودش را بروز دهد ، بلکه کارخانه تولید خیال است .ناخوداگاه نه یک مغازه اسقاط فروشی چنانکه فروید در نظر داشت بلکه ریشه در بنیاد و اصل هستی دارد .به بیان دیگر ناخودگاه ریشه در خزانه غیب دارد.امر پنهانی است که در زبان خودش را آشکار می کند .هایدگر چنین امر پنهانی را که به واسطه زبان آشکار می شود را حقیقت می داند .بنابراین حقیقت ، یک هستی از قبل انجا نیست که ما برای کشفش به سراغ ان برویم .حقیقت همواره در زبان خودش را نشان می دهد .
ان مضمون مشترکی که این خزانه غیب ناخوداگاه و پنهان را در اشکال مختلفش همچون دین ، اسطوره و هنر بیان می کند ، زبان است .بنابراین رویا ، وحی ، شعر و هنر و همینطور بیماری روانی همگی تظاهراتی از انگونه بیان مشترک انسان و خدا ست .انسانهای اولیه همگی تصورات و کلمات خود را بیان خداگونه می دانستند .اگر تصویری بر سنگ حک می کردند اگر شعری می سرودند و اگر عمل جنسی انجام می دادند ان را کار خدایان می دانستند .هنوز تفکیکی بین حوزه خدا از غیر خدا در زبان وجود نداشت .اگر ابراهیم در رویا دستور می گیرد که پسرش را ذبح کند ، این عین پیام خدا بود .ابراهیم تفکیکی بین خدا در رویا و خدا در بیداری برقرار نکرده بود .این تفکیک بعدا در اثر رشد مفاهیم در زبان بشری ایجاد شد .اگر امروز برای ما بسیاری از وقایع متون دینی و اسطوره ای عجیب می نماید به واسطه دوری از بنیادهای خیال و زبان کودکی بشر است .به نظر بی توجهی به نظریه تکوین زبان در نزد انسان پاعث خلق چنین سوالاتی در ذهن بشر مدرن شده است .برای کشف زبان مشترک بین انسان و خدا باید تا سرچشمه های تکوین زبان عقب رفت .اندیشه دینی با رویکرد واقع گرای خود ، خودش را از چنین کشفی محروم کرده است .بله تا زمانیکه با روش شناسی دکارتی - کانتی به متون دینی نظر کنیم یافتن زبان مشترک محال است .اگر جایگاه خدایان را نه در آسمانها که در زبان و هستی خدا را در هستی زبان بدانیم ، انوقت شاید بشود از زبان مشترک انسان و خدا سخن گفت
محمدر ضا جانقلی:
عالیست بیان شما را تا حدود ۸۰ درصد میپسندم و لازمه اضافه کنم با این برداشت شما اساسا ادعای اینکه سخن پیامبر در قالب وحی حجیت دارد برای همه زیر سوال خواهد رفت واین یعنی همان اندیشه درستی که استاد شبستری بیان کرده اند که در مواجه به هستی پیامبر تجربه خویش را با دیگران به اشتراک گذاشته است و دقیقا رهیافت هر شخص از تجربه شخصی خودش از جهان هستی حال به هر نامی که بنامیم فرقی نمیکند میشود الهام و وحی که برای خود شخص حجیت خواهد داشت نه دیگران و وجود زبان مشترک بین انسان و ناخودآگاه نیز از همین مقوله میباشد گویی فرد با خودش سخن میگوید پس نمیتوان مدعی شد حقیقتی از بن هستی بیان شده والبته تشبیه زبان وحی به خیال و رویا و بیان تشابهاتش البته مشکلی را حل نمیکند وبفرض وجود خدای متشخص انسانوار او با بشر ارتباط کلامی از نوع زبان وادبیات برقرار نخواهد کرد
پاسخ:
با تشکر .عرض کنم انچه مد نظر من بود فرض وجود زبانی اولیه که به تسامح می توانیم ان را زبان ناخوداگاه بنامیم بود.مهمترین خصلت این زبان اشتراک لفظی و معنایی و تجربه اولیه بوده است .زبانی که هنوز چند معنایی نشده بود .به عبارتی تک معنا بود .لفظ بیانگر یک تجربه بنیادی بود .مثلا ما به واسطه درد از واژه " آخ" استفاده می کنیم یا در مواجهه با امر ترسناک از خورده واژه " اه" استفاده می کنیم .نوعی اشتراک بین لفظ ، معنا و تجربه بنیادی و اولیه حسی .این زبان بعدا به واسطه رشد و تکامل و غنی شدن و شاخه شاخه شدن واژه ها سرکوب شد .امروز کسی برای توصیف درد در نزد پزشک از واژه های فوق استفاده نمی کند .زبان ناخوداگاه همین " اه" گفتن ها در نزد انسان است .این "اه" بیان یک تجربه بنیادی است .فرض این است که تجربه اولیه انسان در چنین زبانی تجربه خدا هم بوده است .با سرکوب چنین زبانی در نزد انسان به تدریج انسان از ان منبع تجربه اولیه خود دور شده است .نقد اندیشه دینی باید در پی چنین منابعی باشد تا بتواند به ریشه های خدایی خود دست پیدا کند .
حسین حجت پناه:
اریک فروم بحث جالبی درباره این مطلب دارد.
اما نکته ای اساسی نباید غفلت شود.
خداوند روح خود را بر انسان دمید، اما انسان خدا نیست.
میان پانته ایسم غربی و پانته ایسم شیعه یک تفاوت بنیادین وحود دارد. در غرب به سان خورشید و اشعه این پانته ایسم دیده شده است. و نقطه عطف ان در مکتب اسکندریه(برخی فرق صوفیه ما نیز چنین اند)
اما در شیعه به سان خورشید و سایه این رابطه دیده شده. است. سایه با خورشید فرق دارد،اما وجودش وابسته به خورشید است. نتیجه این دو نگاه در مورد زبان می شود.
نتیجه:
زبان انسان با زبان خدا رابطه دارد. اما در غرب وحی ناشی از تاملات در زبان نخستین و به تعبیر اریک فروم زبان از یاد رفته است.
در حالی که در شیعه وحی با ان زبان منافاتی ندارد. اما یک گفتار خارجی است. منظور خارج از دایره وجودی فرد.
تعابیر در مورد فرشته به عنوان واسط وحی نیز متفاوت می شود.
یک نکته مهم که باید به ان پرداخت، علی الاصول در تفکر غرب رابطه میان عین و ذهن یک مسیله جدی است. و به تعبیر دکتر داوری اردکانی یک بحران است. انفکاک فیزیک و متافیزیک و چگونگی رابطه ان یک بحران است.
اما در شیعه چنین نیست.
در غرب اگر سن اگوستین از شهر خدا و سهر انسان می گوید. اگر از مرد اسمانی و زن زمینی گفته می شود.
اگر دکارت، به عنوان نخستین فیلسوف مهم دوران جدید به استقلال جواهر خدا، نفس، ماده رای می دهد. اگر در ادامه فیلسوفان دیکر برای حل این بحران به موناد متوصل می شوند، اگر کانت سپهر ایمان را از سپهر عقل جدا می داند، همه ناشی از بحران چگونگی توجیه رابطه عین با ذهن است. در وحی نیز سعی می شود که ان را به زبان نخستین تقلیل دهند. برای حل این بحران.
پاسخ:
بنابراین من هدفم نوعی باستان شناسی متون دینی است .در نوشته های قبلی که در صدد کشف " تجربه بنیادی ابراهیم " تحت عنوان بازگشت به ابراهیم منتشر کردم هدف کشف تجربه بنیادی ابراهیم بود .کشف گناه در نزد ابراهیم از نظر من این تجربه بنیادی بود .اینکه از روش شناسی تحلیل رویا در روانکاوی استفاده کردم بدین منظور بود .رویا و اسطوره ساختهای مشترک زبانی با این تجربه اولیه و پیدایشی دارد.برای درک بهتر اندیشه دینی لازم است رسوبات ناشی از سنتهای زبانی و فرهنگی را کنار بگذاریم تا بتوانیم به این تجربه اولیه دست پیدا کنیم .شعر و هنر هم از حوزه هایی هستند که می توانند یاریگر ما در این راه باشند .نخستین بارقه های اندیشه دینی در نزد انسان به شکل سرود و شعر و یا تصاویر نقاشی بوده اند .تجربه اولیه به شکل واژه خودش را نشان می داده .معروف است که در طوفان بزرگ که در اساطیر یونانی امده است سنگهایی از آسمان فرود امد و منشا نام انسان اشتراک لفظی با سنگ در زبان یونانی بوده است .یا در فرهنگهای سامی تشابه لفظی بین خاک و ادم می تواند منشا معنای خلق انسان از خاک بوده است .یا در مورد کاربرد واژه نوح در این فرهنگها با تجربه جاودانگی و آرامش که اشتراک معنایی و لفظی دارند .هدف نقد و بررسی از اینگونه است تا بتوان در این تصویرسازیها به تجربه بنیادین مشترک زبانی و معنایی رسید .
بله هدف کشف همین زبان از یاد رفته است که بارقه های ان را ما در هنر یا شعر غنایی می بینیم .البته اینجا می توان از متدولوژی وبری در جامعه شناسی کمک گرفت .فرض وجود چنین زبانی در واقع ساخت یک " تیپ ایده ال " است .ممکن است در عالم واقع نباشد اگر با رویکرد واقع گرایی نگاه کنیم .اما تیپهای ایده ال کمک کننده در میدانهای پژوهشی است .در این نوع باستان شناسی دینی ما به دنبال پیدا کردن ساختهای بنیادی هستیم که واجد اشتراک لفظ و معنا هستند .مثل ادم و خاک و یا حوا و مار یا همچون تحقیق قبلی که در مورد جنگل سدر و عرش الهی داشتم .و یا ریشه یابی نامهای خدا که در این فرهنگها در نهایت به ان تجربه بنیادی ترس امیخته با تعجب می رسد .
حسین حجت پناه:
افرین بر همت بلند شما
قطعا این اقدامات خیلی لازم است. اما به این جهت گفتم همت بلند چون واقعا یک موسسه باید چنین تخقیقاتی را انجام دهد. اما اقدام شما بسیار ارزش مند است (در نبود موسسات این چنینی در ایران).
و منتظر مطالب ارزشمند شما هستم.
اما مکانیسم وحی و تعریف مفاهیم در گفتمان های دیگر را باید مورد توجه قرار داد. و انتقادی برخورد نمود.به گناه نزد ایراهیم اشاره نمودید. و بنده می خواهم باز سیوال کی یر کگارد دوباره طرح شود. اگر ابراهیم بر اساس استنتاج خود اقدام به چاقو نهادن بر گردن اسحاق(اسماعیل) نموده است، قطعا با عقل بشری سازگار نیست.
باید به تفکر در مورد مفاهیمی مانند:
عقل
عقلانیت
تفکر
ودر گفتمان های متفاوت بپردازیم. به راستی چرا و چه الزامی است که تجربه وحی را به تجربه زبان بنیادین تقلیل دهیم؟
پاسخ:
نمونه چنین پژوهشی را فوکو در مورد " تاریخ جنون" انجام داده است .همانطور که فوکو متذکر شده برداشت انسان مدرن از جنون بعد از دکارت متفاوت شده است .با دکارت شکاف بزرگی بین عقل و ناعقل گری به وجود امد که قبلا وجود نداشت .واژه ها بار معنایی خود را ایجاد می کنند .معانی مدام در زبان شکل می گیرند و عوض می شوند .( نگاه کنید به مورلوپنتی در مورد تغییر معنای سوژه بعد از دکارت) .مثلا در مورد اقدام ابراهیم این چه معنایی می دهد؟ بر اساس دیدگاه ما ابراهیم هنوز تفکیکی ما بین زبان رویا و زبان مفهومی منطقی بیداری داریم را نکرده بود .از نظر ابراهیم وحی الهی می تواند در خواب همچون بیداری باشد .بنابراین انچه ابراهیم در رویا دید ، همچون واقعیت تفسیر کرد .معنای خواب و بیدار برای او یکسان بود .شاید با معیارهای عقلانیت منطقی مدرن چنین کاری جنون یا دگرازاری بوده است .
حسین حجت پناه :
بله دقیقا باید به تفاوت مفاهیم در گفتمان های مختلف توجه کرد.
ضمن این که سیوال اصلی و هدف نیز باید مشخص گردد.
اگر هدف کشف اشتراکات بنیادین حوامع بشری است قطعا تحقیق شما راه گشاست.
اما اگر هدف توضیح و تبیین مکانیسم وحی است، (وحی الهی، بسط تجربه نبوی، رویای رسولانه و...) باید نگاه انتقادی به دیگر گفتمان ها اضافه گردد.
اگر فوکویی قضاوت کنیم معیاری برای درستی یا نادرستی گفتمان ها نداریم.
اگر وبری به پیش رویم،برای نقد نظریات باید با نظریات همدلی کنیم.
پاسخ:
کشف چنین تجربه بنیادی البته اکراه دارد از اینکه واقعیت را به دو ساحت مقدس و نامقدس تفکیک کند .این تفکیک هم در داخل زبان و این تجربه بنیادی صورت گرفته است .مقدس و نامقدس بعدا در رسوب زبان شکل گرفته است .معیارهای روش شناسی نزدیکی به متون دینی تفاوتی با نزدیکی به الواح اسطوره ای سومری یا کنعانی ندارد .اگر هدف کشف این تجربه بنیادی باشد هر انسانی می تواند به چنین تجربه ای دست پیدا کند .
حسین حجت پناه:
بله صحیح می فرمایید. و این مطلب شما به نظرم و بر اساس دانش اندکی که دارم صحیح است که متون مقدس تفاوت بنیادین با الواح به جای مانده ندارد.
اما قبلا یک بحثی داشتیم، شما معتقد بودید که قران با عهدین نیز تفاوت بنیادین ندارد. بنده معروض داشتم که تفاوت اگزیوماتیک دارد.
در مورد متون مقدس قران با انها تفاوت اگزیوماتیک دارد. که قرار شد در این مورد بحث کنیم.
بنده و شما هم توافق کردیم که بحث به صورت کتبی باشد، نه ویدیو کنفرانس.
حال اگر توفیق شد یک بار با هم نکته نظرات خود را در مورد تفاوت و تشابه اگزیوماتیک قران و کتاب مقدس به اشتراک می گذاریم.
این تفاوت های مهم اگریوماتیک (از نظر حقیر) دو روایت متفاوت را منجر شده است. و گمان می کنم افرادی که درباره وحی سخن گفته اند از این تفاوت اگزیوماتیک غفلت کرده اند.
پاسخ:
متشکرم تلاش می کنم مقدمه ای را ذکر کنم که امیدوارم در ادامه گفتگویی در این موضوع پا بگیرد .مطلعید که در پژوهشهای اخیر م در مورد منابع اسطوره ای متون ابراهیمی به این مهم نزدیک شده ام .البته قبول دارم که هم من سواد کافی در این زمینه ندارم و هم میدان پژوهش بکر و شخم نخورده است .منابعی وجود دارد که مقایسه ای بین متون یهودی و اسطوره های کنعانی انجام شده است که من در ادامه به بعضی از منابع خودم اشاره می کنم اما مقایسه این منابع با قران کاری نو و انجام نشده است و با توجه به محدودیتهای من ممکن است اشکالات زیادی به ان وارد باشد .من در ادامه نوشته های خودم که موردی بررسی می کنم حتما به انها اشاره می کنم .مثلا در مورد خدای تورات " یهوه" و خدای اسلام " الله" ممکن است در نظر اول تفاوت باشد اما در نوشته های قبلی اشاره کردم که " الله" نام خدایی است که به کرات و اشکال مختلف آواییش در تورات امده است ." یهوه " در تورات خودش را یک خدای قومی معرفی کرده است و البته اگاهی به زمینه خود هم دارد جاییکه می گوید من به نام دیگری به ابراهیم یا یعقوب ظاهر شدم .از طرفی متن قران موید متن قبلی است که بزرگترین دلیل بر مشابهت است .البته تفاوت در زبان و تکیه بیشتر بر بعضی ایده ها هست که باید تفاوت تاریخی را در نظر گرفت .مثلا در اسلام از منابع بابلی استفاده بیشتری شده که این نقیصه در بقیه متون یهودی مثل اشعیا یا دانیال پر شده است .
محمدرضا جانقلی:
با این اوصاف ابدا قرآن از نوع بیان احساس یا شادی و غیره نیست عملا داره حکم صادر میکنه قانون میذاره اینها رو که همه بتور داری جزء دستاورد بسری ایست وحتی مثالهایی که فرمودین از سنخ آوا هست و معنایی ندارند در حالی که ما در زبان و ادبیات معنایی را خلق کردیم و ازش استفاده ابزاری میکنیم . حداقل از این متظر کلام اللهی قرآن منتفی است
پاسخ:
بله قران از جنس حکم و ادبیات هست شکی نیست .اما فرض وجود زبان بنیادینی که به اعتقاد من زبان مشترک خدا و انسان است را باید کشف کرد .به عبارتی این متن تن به یک نقد زبان شناسی بنیادین بدهد تا معانی اولیه مورد نظر ان کشف شود .زبان وحی را باید همچون زبان رویا ، رمزگشایی کرد .برای این کار می توان از روش تحلیل رویا یا زبان استفاده کرد .قواعدی مثل جانشینی ، ترکیب یا چندمعنابودن و نیز کشف نمادها .اینها نمونه ای از قواعد بسیار است .همچنین کشف استعاره در متن دینی .بله از نظر قواعد زبان شناسی ، متن قران ، زبان خدا نیست اما حامل زبان خدا هست .باید با نقد ریشه شناسانه تا سرچشمه های این زبان مشترک رفت .