بررسی تطبیقی متون ابراهیمی

بررسی تطبیقی متون مقدس ابراهیمی (قسمت اول)
منشا واحد:
بر اساس رویکرد مورد نظر ما منشا صدور متون ابراهیمی (متن تورات ،انجیل و قران) واحد بوده است .قران کریم در سوره مائده آیه ۴۴به روشنی این متون را تایید کرده است :
إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ(مائده ۴۴)
ما تورات را که در آن هدایت و روشنایی است، نازل کردیم. پیامبرانی که تسلیم فرمان بودند بنابر آن برای یهود حکم کردند و نیز خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مامور بودند و بر آن گواهی دادند پس از مردم مترسید. از من بترسید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و هر که بر وفق آیاتی که خدا نازل کرده است. حکم نکند، کافر است
از محتوی ایه فوق مشخص می شود که خدای واحدی این متون را به پیامبران این ادیان نازل کرده است .من در نوشته های قبلی بر اساس چنین شواهدی بیان کردم که نمی تواند تفاوتی بین یهوه و الله در متون فوق باشد ،ضمن اینکه نام یهوه تحت عنوان "هو" به کرات در کنار نام "الله" استفاده شده است .همچنین در آیه قبل از ایه مذکور حکم تورات را حکم خدا دانسته است :
وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَـئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ(مائده ۴۳)
چگونه تو را داور قرار می دهند، در حالی که تورات که حاوی حکم خداست در نزد آنهاست؟ سپس از حکم تو رویگردان می شوند و اینان ایمان نیاورده اند.
شواهد بسیاری در قران وجود دارد که نشان می دهد متن قران از متون قبلی خود اطلاع داشته است .مثلا در ذیل ایه فوق اشاره ای به حکم قصاص در تورات شده است :
وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(مائده ۴۵)
و در تورات بر آنان مقرر داشتیم که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمی را قصاصی است و هر که از قصاص درگذرد، گناهش را کفاره ای خواهد بود و هر که به آنچه خدا نازل کرده است، حکم نکند. از ستمکاران است
این ایه که به "آیه قصاص "معروف است بدون هیچ تغییری از تورات گرفته شده است .
"و چشم تو ترحم نکند، جان به عوض جان، و چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان، و دست به عوض دست و پا به عوض پا(سفر تثنیه باب ۱۹ آیه ۲۱)
همچنین شواهدی در متن قران وجود دارد که با تاریخ بنی اسرائیل اشنا بوده است .در ایه ۱۲ سوره مائده اشاره به میثاقی که از بنی اسرائیل گرفته است :
"خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از میان آنان دوازده نقیب برانگیختیم"
اشاره به دوازده نقیب در مورد اسباط یهود امده است که از نسل یعقوب بودند .این دوازده نفر به نام که هریک نماینده نسل فرزندان یعقوب بودند با احتساب دو نماینده از دو پسر یوسف،نام انها در تورات امده است (سفر اعداد باب ۱)
این دوازده نفر فرماندهان قبایل فرزندان یعقوب بودند .

در ادامه سوره مائده اشاره به خروج بنی اسرائیل از مصر و ساکن شدن در صحرای سینا امده است .شواهد جزئی که موید اشتراک متون فوق است به شرح زیر است .از بین دوازده نفری که انتخاب شده بودند برای اطلاع از وضعیت جغرافیای منطقه ،فقط دو نفر موافق حمله به سرزمین های شمال سینا بودند و نیز مابقی این افراد با ورود به سرزمین کنعان مخالفت کردند (از ترس) .تقریبا اکثریت بنی اسرائیل با این اقدام مخالفت کردند و این باعث شد که انها چهل سال در صحرای سینا سرگردان باشند و خداوند وعده داد که به جز دو نفر مذکور هیچ کس از زندگان این قوم زمین مقدس را نبینند .
قَالَ رَجُلاَنِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُواْ عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(مائده ۲۳)
دو مرد از آنان که پرهیزگاری پیشه داشتند و خدا نعمتشان عطا کرده بود. گفتند: از این دروازه بر آنان داخل شوید و چون به شهر درآمدید شما پیروز خواهید شد و بر خدا توکل کنید اگر از مؤمنان هستید
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ (مائده ۲۶)
خدا گفت: ورود به آن سرزمین به مدت چهل سال برایشان حرام شد و در آن بیابان سرگردان خواهند بود .

شما به زمینی که درباره آن دست خود را بلند کردم که شما را در آن ساکن گردانم، هرگز داخل نخواهید شد، مگر کالیب بن یفُنَّه و یوشع بن نون(سفر اعداد باب ۱۴ ایه ۳۰)
برحسب شماره روزهایی که زمین را جاسوسی می‌کردید، یعنی چهل روز. یک سال به عوض هر روز، بار گناهان خود را چهل سال متحمل خواهید شد، و مخالفت مرا خواهید دانست(همان آیه ۳۴)
و پسران شما در این صحرا چهل سال آواره بوده، بار زناکاری شما را متحمل خواهند شد، تا لاشه‌های شما در صحرا تلف شود(همان ۳۳)
ادامه دارد.

واکاوی مضامین اسطوره ای متون ابراهیمی( قسمت اول)

تکیه اصلی ما در "بازگشت به ابراهیم"در کشف گناه نزد پدر ایمان یکتاپرستانه بود.در مقایسه با فرهنگ اسطوره ای قبل از خودش ما شاهد چند تغییر تاریخی و جامعه شناسی هستیم . ۱.در تنش بین نیروهای تمپورالی و فرونتالی ،دین یکتاپرستانه جانب نیروهای فرونتالی را می گیرد .نیروهایی که منشاء حس گناه و کنترل امیال لذت طلبانه مخصوصا نیروی جنسی است .این در مقابل رویکردهای ادیان اسطوره ای است که ما شاهد تنش خدایان مرگ و زندگی یا عشق و باروری در مقابل مرگ هستیم .مثلا ما این تنش را در اسطوره های کنعانی باستان بین خدای زایندگی و عشق(بعل)و خدای مرگ و فنا(مت) می بینیم .یا در اساطیر سومری بین اینانا (ایشتر در نزد بابلیان)که خدای عشق و باروری است با نه گل خدای مرگ و نابودی می بینیم .تنش تمپورالی ،فرونتالی در این اساطیر در نمادهای خداگونه فرافکنی می شود.و تنش این خدایان به شکلی تنش درونی انسان است . ۲.تنش بین طبیعت و خروج از طبیعت هم از تفاوتهای این نگرشهاست ‌.در حالی دنیای اسطوره ای جنگ خدایان نوعی گردش فصول طبیعت است ،ادیان یکتاپرستانه از این مرحله فراتر می رود.مثلا جنگ بین بعل و مت در اساطیر فنیقی (الواح اوگاریتی) ،نوعی مبارزه بین فصل باروری کشاورزی یعنی بهار با فصل خشک شدن طبیعت و بادهای سوزان که نماد ان مت است .یا در اساطیر بابلی این مبارزه بین ایشتر و تموز در جریان است .با دین یکتاپرستانه این تنش طبیعی در شکل روح فراطبیعی تحلیل می رود هرچند عناصر طبیعی همچنان به عنوان علائم عبرت حضور دارند . ۳.جایگزینی پدرسالاری به جای مادر سالاری ؛فرهنگ اسطوره ای سومری و فنیقی دارای نمادهای زن سالارانه بزرگی هستند .انات در الواح اوگاریت نقش بزرگی در موفقیت بعل دارد.چنانکه در دین بعل پرستی در پادشاهی اسرائیل "ایزابل "همسر اخاب پادشاه اسرائیل که پیرو این دین است ،نقش پررنگی در حوادث سیاسی و اجتماعی کشور دارد.همینطور نقش "ایشتر"در اسطوره گیلگمش که باعث تحریک نرگاو وحشی در مقابل گیلگمش می شود.در صورتیکه یکتاپرستی ابراهیمی مردسالارانه است .خدایان مذکر هستند (یهو در یهودیت و الله در اسلام) و قوانین هم همینطور است .هرچند ما شاهد حضور زنان در این ادیان هستیم اما بیشتر در تایید این مردسالاری است .البته نمی توان از تفاوت خاستگاه آنها غافل شد .خاستگاه اساطیر سومری یا فنیقی بیشتر کشاورزی است .در صورتیکه خاستگاه ادیان ابراهیمی دامپروری بوده است .شاید این مسئله بتواند تغییر وضیعیت از زن سالاری به مرد سالاری را در ادیان یکتاپرست توضیح دهد. ادامه دارد. عبور از زن سالاری چند خدایی اسطوره ای به ادیان مردسالارانه یکتاپرستی ابراهیمی نه تغییری ناگهانی و یکباره و نه منتزع از تاریخ و جغرافیای منطقه خاورمیانه بود.در اینجا ما شاهد چند تغییر بنیادی در شیوه زیست انسانی هستیم .در حوزه جغرافیای اجتماعی و فرهنگی ما شاهد عبور از عصر برنزی به عصر آهن هستیم .برای نخستین بار انسان موفق می شود ابزارهای فلزی بسازد و در واقع فلزات را رام و نرم کند .اگر عصر اسطوره عصر رام کردن ابهای وحشی جاری و دریا و نیز حیوانات وحشی است ،عصر آهن ،عصر قدرت امپریالیستی است .برای نخستین بار قدرتهای امپریال و فرامنطقه ای شکل می گیرند .ادیان اسطوره ای ،باورهایی منطقه ای و محدود بودند و امورات به دست زنان بود .وظیفه باروری زمین و رام کردن حیوانات و جمع اوری ریشه های گیاهان کاری زنانه بود.این شیوه زیست کم کم خودش را با گسترش محصول کشاورزی به انبارکردن غله و دیگر محصولات کشاورزی داد که کاری مردانه بود.در اینجا انسان کم کم متوجه می شود که امور را باید به مردان سپرد.در اسطوره های سومری و بابلی این نقش به عهده "مردوخ"یا مردوک و در مناطق سامی به عهده بعل گذاشته می شود.برای نخستین بار ابزارهای نیزه و گرز به میان می اید : مردوک تو یکی از مهمترین خدایان بزرگ هستی سرنوشت تو بینظیر است کلام آنو است ای مردوک تو برترین در میان خدایان بزرگ هستی سرنوشت تو بینظیر است کلام آنو است از این به بعد فرمان تو بیفایده نخواهد بود کلام تو میتواند افراد را بزرگ یا کوچک کند سخن تو باید مقرر باشد فرمان تو باید مقاومت ناپذیر باشد هیچکدام از خدایان از حدود خود تخطی نمیکنند با آرزوی فراوانی در معابد خدایان باید در قربانگاهها مقرر باشد حتی وقتی خالی از قربانیست اه ای مردوک تو انتقام گیرنده ما هستی ما حاکمیت بر تمامی جهان خود را به تو میدهیم با شکوه بر سریر پادشاهی بنشین سلاح تو هرگز قدرتش را از دست نخواهد داد و دشمنانت را در هم خواهد کوبید اگر خدایان شورش کردند زندگی را از انها بگیر انگاه مردوک شروع به سخن گفتن کرد : سر نوشت من ای خدایان بزرگ این است که انچه شما خلق کرده اید نابود کنم من جامه ای گرانبها دارم که هر وقت که فرمان بدهم جامه ناپدید میشود و هروقت دوباره فرمان بدهم جامه دوباره پدیدار میشود انگاه که خدایان سخنان او را شنیدند او را تجلیل کردند و او را پادشاه اعلام کردند به او عصای سلطنتی ، حلقه و تحت پادشاهی را دادند به او یک سلاح شکست ناپذیر دادند که دشمن را غرق میکند برو و جان تیامات را بگیر بگذار باد خونش را به مکانهای مقدس ببرد و خدایان پدرانش سرنوشت او را تعیین کردند او را به سوی کامیابی و پیروزی رهنمون کردند او کمانش را اماده کرد سلاح مورد علاقه اش را او یک نیزه را درون آن گذاشت و پرتاب کرد یک گرز را در دست راستش گرفت و به ان چنگ زد کمان و ترکش را در کنارش قرار داد یک اذرخش در پیشاپیش او بود همراه با شراره های آتش او توری ساخت تا بتواند تیامات را محصور کند چهار باد را از چهار جهت با هم هماهنگ کرد تا او نتواند بگریزد باد جنوبی ، باد شمالی ، باد شرقی و باد غربی سپس ارباب رعد و برق سلاح قدرتمند خود را بلند کرد او سوار ارابه ای شد که توفان و باد وحشتناکی بوجود میاورد او چهار اسب را به آن متصل کرد ویرانگر ، وحشی ، منکوب کننده و سریع از دهانهایشان کف میجوشید در جنگ بسیار عظیم بودند او لباسی ترسناک پوشیده بود با تاجی از فتح و غلبه که بر سرش گذاشته بود. مهار ابهای سطحی و نیز کنترل رودخانه ها و نیز مهار و استفاده از دریا به عنوان شاه راه تجارت کاری بود مردانه .در همین حدود یعنی عصر گسترش کشاورزی و نیز تجارت خدای "بعل " در سرزمین کنعان برای این اقدامات انتخاب می شود

 

: کدامین دشمن را یارای ستیز با بعل است؟ کدامین حریف را یارای ستیز با بعل ابر سوار است؟ من آیا دریا دوستدار ایل را منکوب نکردم؟ من آیا خدای بزرگ اقیانوس توفنده را رام نکردم؟ مگر نه من تت مت را خاموش و فرو نشاندم؟ مگر نه من اژدرمار گران را فرو کوفتم – اژدرمار چنبر زده‌ای را که هفت سر داشت؟ محبوب خدایان هاویه مت را فروکوفتم نرگاو وحشی و شگفت انگیز را از پا افکندم ما چه سگ خدایان آتش را شکست دادم شعله دختر ایل را تباه کردم(اسطورهای بین النهرین جان گری ترجمه باجلان فرخی) چه بیمناکند دشمنان هدد! از سلاح قدرتمند ما چه بیمناک اند! چشمان بعل بر دستان اش پیشی می‌گیرند دست وی و سپری که از چوب سرو ساخته شده بالا می‌رود. اینک بعل در کاخ خود بر تخت می‌نشیند باشد که شهریار و خدا زمین را قلمرو شهریاری خویش قرار دهد. پیروزی مردوک بر تیامات و نیز بعل/هداد بر موت ،نمادی است از پیروزی یکتاسالاری مردسالارانه بر مجتمع زن سالارانه اسطوره های قبلی .خدایانی که بیشینه قدرت نماد وجودی انها بود. پیروزی حداد(بعل)بر لویاتان (اژدرمار هفت سر دریا) که خصم خدای مردانه بعل است و نیز کشتن تیامات توسط مردوک نیز نمادهای این شیفت مردسالاری یکتاپرستانه بر شهریاری زنان بود. اما او نتوانست مردوک را شکست دهد پسرم به شورای خدایان ک مردوک ان را ریاست میکند بگو اگر میخواهد تیامات را شکست دهد مقام و سرنوشت مردوک را برتر قرار بدهند او راه خود را گرفت و به شورای خدایان رفت او تعظیم کرد و زمین را بوسید او با فروتنی ایستاد و گفت : انسار پسر شما مرا فرستاده است مادر ما تیامات بر ما خشم گرفته است نیمی از خدایان به او پیوسته اند انها برای نبردی با بخار اب و امواج اماده میشوند انها برای جنگ اماده میشوند برای مبارزه با تیامات مردوک را برگزینید سرنوشت او را برتر قرار بدهید ممکن است کلام من هیچ تغییری بوجود نیاورد و هیچ فایده ای نداشته باشد اینگونه میتوانیم با دشمن قدرتمند خود مبارزه کنیم همین شیوه مبارزه را در الواح اوگاریتی که دین اسطوره ای کنعانی است هم مشاهده می کنیم : صنعتگر آسمان [کوتار- او- خاسیس Kotar- U-Kasis ] بعل را با سلاح آذرخش [یا دو سلاح جادوئی به نام یقروش Yagrush به مفهوم پی گیر و تعقیب کننده و ایمور Aymur به معنی راننده] مسلح می‌کند و از آن جا که صنعتگر آسمان استاد جادو است در سلاح بعل هدف سلاح را با ذکر هدف کار آمد می‌سازد: پس استاد «یگانه و دانا» بعل را دسته‌ای آذرخش داد هدف را در آذرخش نداد در داد: که نام تو راننده است پس بران، دریا را بران! دریا را از سریرش فرود آر اقیانوس توفنده را از تخت خویش به زیر آور او را نابود کن! پرواز کن و با دست بعل فرود آ بعل را چنگال عقاب عنایت کن بر شانه فرمانروای دریا [یم] فرود آ بر سینه اقیانوس توفنده فرود آ بعل بر دریا می‌تازد دریا اما با نخستین ضربه مغلوب نمی‌شود: پس بعل دسته آذرخش را با چنگال عقاب فرود آورد بر شانه فرمانروای دریا می‌کوبد بر سینه اقیانوس توفنده دریا اما توانا است و فروکش نمی‌کند. توان او را آسیبی نیست چابکی او را کاستی نیست. پس دیگر بار باآذرخش یورش می‌آورد و این بار وسط دو چشم دریا را نشانه می‌گیرد. گذر از دین زن سالارانه به مردسالارانه همراه با تغییرات سیاسی و اقلیمی و فرهنگی خاصی است ‌.در حوزه سیاسی ما نخستین بار شاهد شکل گیری حکومتهای فرامنطقه ای یا امپریالیستی هستیم .ابتدا سومریان و سپس ایلامیان و نیز آشوریان چنین امپراطوریهایی را تشکیل دادند .سامیان غربی بعد تر تحت عنوان دولت اکد قدرت مندترین حکومت فرامنطقه ای را که از مرزهای غربی ایران شروع و تا سواحل مدیترانه کشیده می شد تشکیل دادند .شکل گیری چنین امپراطوریهای عظیمی میسر نبود مگر قبلا لوازم ان که ابزارهای فلزی برای جنگ و نیز ارابه ها و نیز خط نوشتاری که هردو کاری مردانه بودند شکل گرفته باشند .مصریها قبلا به واسطه کشف خط و پاپیروس توانسته بودند که امپراطوری خود را تا سرزمینهای شرقی مدیترانه گسترش بدهند .بعدها با قدرت گیری دولتهای بین النهرین ،مصریها از این منطقه رانده شدند .عموما جنگهای امپریالیستی جنگهایی مردانه بودند و این اهمیت خداسالاری مردانه را ایجاب می کرد. دومین دلیل این شیفت شهریاری ،گسترش کشاورزی بود.گسترش کشاورزی میسر نبود اگر قبلا ابهای جاری مهار شده باشند فنون کشاورزی ابداع و اموزش داده شده باشند و نیز فنون انبارداری و نیز تجارت غله فراگیر شده باشند .در متون اسطوره ای سومری و اوگاریت تاکید زیادی بر رام کردن رودهای وحشی و نیز دریا بوده است .مضمون اساسی جنگ خدایان بعل و یم و نیز مردوک و تیامات همین رام کردن دریا یعنی فراگیری دریانوردی بوده است .مرگ لویاتان در اسطوره ای اوگاریتی نمادی از یادگیری فنون دریانوردی بوده است .مجموع این اقدامات که به گسترش کشاورزی و تجارت فرامنطقه ای کشیده شد ،سلطه مردان را بر امورات جاری و فرهنگ عمومی تثبیت کرد. به تدریج با تقسیم کار در اجتماع که نیاز به فنون و حرف مختلف از کتابت و نظامی گری و دریانوردی احساس می شد ،زنان عملا خانه دار شدند و خدایان زن در این اسطوره ها به حاشیه رانده شدند .این تقسیم کار اجتماعی ،به تدریج دیگر نقشی برای زنان باقی نمی گذاشت به جز زاییدن . واکاوی مضامین اسطوره ای متون ابراهیمی(قسمت ۴) "ایل" کشف الواح اوگاریتی در شهر راس الشمره در شمال لاذقیه سوریه در دهه ۳۰ قرن قبل دیدگاه ما را نسبت به متون مقدس ابراهیمی دگرگون کرده است .متاسفانه این کشف بزرگ هنوز وارد الاهیات اسلامی نشده است .به تصور ما برخورد صحیح با این الواح کنعانی ،نقد دینی را یک قدم جابجا می کند و فهم ما را از این متون عمق می بخشد. انچه مرا بر ان داشت که به جستجوی خود در این زمینه ادامه دهم برخوردم با واژه های غریب و نامانوسی در قران مثل "بعل"و "ایل"بود.واژه بعل یک بار در قران با اشاره به الیاس نبی ذکر شده است و این اشاره باعث شد که من به جستجوی این نام در تاریخ مقدس بروم و نیز واژه "ایل"در پایان کلماتی مانند "جبرئیل"یا میکائیل"و نیز اسامی که در پایان خود از "ایل"یا معرب ان "عیل" استفاده می کنند . تا اینکه در جستجوی اسطوره شناسانه خود به الواح اوگاریتی برخوردم و متوجه شدم که "ایل"نام خدای بزرگ کنعانیان در دوره پیش از عصر اهن یا دوره برنزی بوده است .در این الواح از "ایل "و نیز داستان ازدواج او با دو زن در خدابانوی دریا "یم yam" که نام یکی اشیراتasherat بوده است و تولد پسران و دختران که هریک خدا یا پسران خدا نامیده می شدند از این ازدواج به وجود می ایند .در قسمت قبل به داستان "بعل "و نیز جنگ او با "موتmot"که خدای مرگ کنعانی بوده است پرداختم .در این قسمت به تاثیری که "ایل"بر متون مقدس ابراهیمی گذاشته است می پردازم . "ایل"خدای خدایان یا "بنی بنوت" در نزد کنعانیان بوده است .ایل بعد از ازدواج با زنان دریا ،صاحب هفتاد پسر یا بر اساس اسطوره های فنیقی هفتادو هفت پسر می شود."ایل "از نظر کارکرد و جایگاه وضعیتی شبیه آن" An"در الواح سومری دارد.خدای غمخواری که البته در جزئیات دخالت نمی کند .بعل که مهمترین پسر اوست به جنگ یم می رود و ان را نابود می کند (بخش اول همین مطلب) بعل خدای توفنده ای است که بر ابرها سوار است ،خدای ابرها و باران و طوفان است .اما ایل ترجیح می دهد که در جنگ بعل و یم بی طرف بماند .بعد از مرگ بعل به دست "موت"خدای مرگ کنعانی "ایل "به عزاداری می پردازد .و "انات"دختر خود که خدای باروری است به جنگ موت می فرستد (سیکل بعل که نمادی از گردش فصول است). در الواح اوگاریت از ایل با نام "ال اولام"El olam"که خدای هستی بخش یا خالق مخلوقات است هم یاد شده است .این واژه انسان را به یاد واژه "عالم" عربی می اندازد . همچنین در بعضی متون کنعانی از عبارت " ’Ēl qōne ’arṣ" که به معنی خالق زمین است از "ایل "نام برده شده است . در متون هیتی از ایل به اسم " Ilkunirsa"نام برده شده است که یکی شده عبارت فوق می باشد . در متون هوری از " ’il brt and ’il dn" استفاده شده است که به معنای داور است . در متون آموریت از ایل با نام " Il abīka '" ایل پدر ما یاد شده است .در متون اوگاریت همچنین از ایل با عنوان" ’abū banī ’ili "پدر خدایان و نیز " abū ‘adami" پدر انسان یاد شده است . در تورات به دفعات زیاد از "ایل " و مشتقات ان استفاده شده است . "ال شدای" ال الیون " "الوهیم" و نیز "بیت ایل"از دیگر مشتقات استفاده از واژه "ایل"است . در تورات خداوند خود را به نام "ایل "به ابراهیم و یقوب نشان می دهد . וַיַּצֶּב-שָׁם, מִזְבֵּחַ; וַיִּקְרָא-לוֹ--אֵל, אֱלֹהֵי יִשְׂ רָאֵל (پیدایش ۳۳ ایه ۲۰) و مذبحی در آنجا بنا نمود و آن را ایل الوهی اسرائیل نامید וַיֹּאמֶר, אָנֹכִי הָאֵל אֱלֹהֵי אָבִיךָ; אַל-תִּירָא מֵרְדָה מִצְרַיְמָה, כִּי-לְגוֹי גָּדוֹל אֲשִׂימְךָ שָׁם. گفت: «من هستم الله، خدای پدرت، از فرود آمدن به مصرمترس، زیرا در آنجا امتی عظیم از تو به وجود خواهم آورد.(پیدایش ۴۶ ایه ۳) همچنین خداوند خود را به ابراهیم (پیدایش باب ۱۷ ایه ۱ ) و یعقوب (پیدایش باب ۳۵ ایه ۱۱)تحت نام ال شدای " אֵל שַׁדַּי" نشان می دهد. در حزقیال باب ۲۸ ایه ۲ از عبارت "من ایل هستم نشسته در جایگاه الوهیم אֵל אָנִי--מוֹשַׁב אֱלֹהִים "استفاده کرده است .همچنین در کتاب دانیال از عبارتאֵל אֵלִים, (ایل الیم خدای خدایان)(دانیال باب ۱۱ ایه ۳۶) استفاده کرده است . و نیز واژه לְכוֹכְבֵי-אֵל (کوکب ایل ستاره خدا) در اشعیا باب ۱۴ ایه ۱۳) و نیز استفاده از واژه "بیت ایل בֵּית-אֵל" در پیدایش باب ۱۲ ایه ۸. در سفر خروج ایه ای امده که یهوه به موسی می گوید من خودم را به ابراهیم و اسحاق و یعقوب با نام دیگری(ال شدای אֵל שַׁדָּי نه یهوه ظاهر کردم . וָאֵרָא, אֶל-אַבְרָהָם אֶל-יִצְחָק וְאֶל-יַעֲקֹב--בְּאֵל שַׁדָּי; וּשְׁמִי יְהוָה, לֹא נוֹדַעְתִּי לָהֶם(خروج باب ۶ ایه ۳) قبل از ورود ابراهیم به سرزمین کنعان "ایل"به عنوان خدای بزرگ مورد پرستش قرار می گرفت و "ملکی صدیق "پادشاه شهر سلم او را به همین خدا אֵל עֶלְיוֹן, ال الیون " متبرک می کند.(پیدایش باب ۱۴ ایه ۲۰). ابراهیم که نامش تا قبل از ظاهر شدن خدا "ابرام "بود بعد از این رخداد "ابراهیم "لقب گرفت .تبدیل אַבְרָם به אַבְרָהָם پسوند هیم הָם به معنای فرزندان در زبانهای سامی است که از ریشه ʾilhm در زبانهای سامی گرفته شده است .در زبان عبری الوهیم به معنای فرزندان خدا ست : . אֱלֹהִים, נִצָּב בַּעֲדַת-אֵל; الوهیم ایستاده در محضر ایل (مزمور ۸۲ ایه ۱) و نیز کتاب ایوب باب ۳۸ ایه ۷. در اعتقادات کنعانی "ایل"خدای آسمانها و خالق اسمان و زمین بود .ولی مهمترین صورت ان بلند مرتبه بودن او بود که تحت عنوان "ال الیون "از ان یاد می شد .در تورات به تبعیت از دین کنعانی بالاترین جایگاه مربوط به الیون است . וַיְבָרְכֵהוּ, וַיֹּאמַר: בָּרוּךְ אַבְרָם לְאֵל עֶלְיוֹן, קֹנֵה שָׁמַיִם וָאָרֶץ. او را مبارک خوانده، گفت: «مبارک باد ابرام از جانب خدای تعالی، مالک آسمان و زمین (پیدایش باب ۱۴ ایه ۱۹) الیون עֶלְיוֹן خدایی است که اسمان שָׁמַיִם (شمام )و نیز زمین וָאָרֶץ (ارس) را افریده است . از الیون می توان به عنوان جایگاه "ال"هم اشاره کرد.که به نوعی بالاترین جایگاه و عرش اعلا است و به واسطه واژه "اعلی علیین "به عربی منتقل شده است . ایل به عنوان خدای کنعانی در دیگر ملل و اقوام منطقه هم نفوذ داشته است .اکدیان ان را "ایلو " illu" می نامیدند .که همان ایل است به زبان اکدی .چون اکدیان در پایان واژه ها حرف او را اضافه می کردند .همچنین ارامیها هم ان را "ایلاه ilah"می نامیدند .به نظر وازه " الله" که یکی از خدایان اعراب قبل از اسلام بوده و بعدا در اسلام به عنوان خدای احد معرفی شد بی ارتباط با "ایل" در نزد کنعانیان و "ایلاه" در نزد ارامیها نباشد . در قران " ایل "به تنهایی استفاده نشده ولی در واژه هایی مثل "جبرییل"یا میکائیل امده است .جبر در ریشه سامی و عبری ان به معنای قدرت و جبروت بوده است و واژه "ال گیپور " نامی از نامهای خدا در نزد یهودیان است به معنای خدای قوی .همچنین واژه شدای در عبری به "شدید" در عربی تغییر کرده است . بعل بعل نام خدایی است که جوامع باستانی بسیاری سرزمین میان‌رودان، آنرا می‌پرستیدند. به ویژه کنعانیان که او را خدای باروری و حاصل‌خیزی و از مهم‌ترین خدایان پرستش‌گاه می‌دانستند. گرچه واژه بعل که یک اسم عام سامی به معنای مالک یا سرور است، می‌توانست به هر خدا یا انسان صاحب‌مقام یا مخلوقی نسبت داده شود، لیکن این بی‌ثباتی در به‌کار بردن واژه بعل، مانع اطلاق آن به خدایی با صفات متمایز نمی‌شد. نام بعل در کتاب مقدس ذکر شده است. مهمترین اشاره به آن در زمانی است که پادشاهی شمال اسرائیل از پرستش یهوه فاصله گرفته و اجازه می‌دهد که بعل در آن سرزمین مورد پرستش قرار گیرد. در کتاب پادشاهان که داستان الیاس‌نبی را بیان می‌کند تلاش‌های او را برای متقاعد کردن قوم بنی‌اسرائیل به بازگشت از پرستش یهوه و نابود کردن معابد بعل بیان می‌کند: و ایلیابه تمامی قوم نزدیک آمده، گفت: «تا به کی درمیان دو فرقه می‌لنگید؟ اگر یهوه خداست، او راپیروی نمایید! و اگر بعل است، وی را پیروی نمایید!» اما قوم در جواب او هیچ نگفتند. (پادشاهان اول باب ۱۸ ایه ۲۱) و بنی‌اسرائیل در نظر خداوند شرارت ورزیدند، و بعلها را عبادت نمودند. و یهوه خدای پدران خود را که ایشان را از زمین مصربیرون آورده بود، ترک کردند، و خدایان غیر را ازخدایان طوایفی که در اطراف ایشان بودند پیروی نموده، آنها را سجده کردند. و خشم خداوند رابرانگیختند. و یهوه را ترک کرده، بعل وعشتاروت را عبادت نمودند. (داوران باب ۲ ایات ۱۱،۱۲،۱۳،) چشمان شما آنچه راخداوند در بعل فغور کرد دید، زیرا هرکه پیروی بعل فغور کرد، یهوه خدای تو، او را از میان توهلاک ساخت.(تثنیه باب ۴ ایه ۳) در قرآن نیز نام بعل در اشاره به الیاس ذکر شده است. در قرآن بیان شده است که الیاس‌نبی، قوم خود را از پرستش بعل نهی کرد و آنان را به پرستش خدای اسرائیل فراخواند؛ ولیکن اکثریت قوم اسرائیل او را رد کرده و توبه نکردند وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ .إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ .أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ.اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ (صافات۱۲۳-۱۲۶) در الواح اوگاریتی (راس الشمره ) بعل خود را اینگونه معرفی می کند : کدامین دشمن را یارای ستیز با بعل است؟ کدامین حریف را یارای ستیز با بعل ابر سوار است؟ من آیا دریا دوستدار ایل را منکوب نکردم؟ من آیا خدای بزرگ اقیانوس توفنده را رام نکردم؟ مگر نه من تت مت را خاموش و فرو نشاندم؟ مگر نه من اژدرمار گران را فرو کوفتم – اژدرمار چنبر زده‌ای را که هفت سر داشت؟ محبوب خدایان هاویه مت را فروکوفتم نرگاو وحشی و شگفت انگیز را از پا افکندم ما چه سگ خدایان آتش را شکست دادم شعله دختر ایل را تباه کردم(اسطورهای بین النهرین جان گری ترجمه باجلان فرخی) چه بیمناکند دشمنان هدد! از سلاح قدرتمند ما چه بیمناک اند! چشمان بعل بر دستان اش پیشی می‌گیرند دست وی و سپری که از چوب سرو ساخته شده بالا می‌رود. اینک بعل در کاخ خود بر تخت می‌نشیند باشد که شهریار و خدا زمین را قلمرو شهریاری خویش قرار دهد. بعل پس از بر تخت نشستن در برابر مت (مرگ و سترونی) قرار می‌گیرد و او را به اطاعت می‌خواند: پس نزد خداوند مت پیامبری می‌فرستم پیامبری نزد گندآور محبوب ایل باشد که مت در یابد باشد که محبوب ایل به اندیشه بنشیند باشد که بداند که تنها من بر خدایان فرمان می‌رانم باشد که دریابد خدایان از من فربه می‌شوند مردمان زمین از من خشنود می‌شوند. تنش بین زایایی و خشک شدن زمین (بهار و پاییز )خودش را در شکل مبارزه بعل و مت (خدای مرگ و نابودی )نشان می دهد. و فرستاده بعل از جهان زیرین و مقر فرمانروائی مت می‌گوید: .... شهری ویران تخت شهریار جهان زیرین پوسیده و فرسوده قلمرو فرمانروائی وی نفرت انگیز. و مت در جواب فرستاده بعل می گوید: آری تو لوتان Lotan اژدرمار پیچنده آغازین را تباه کردی اژدرمار بزرگ را نابود کردی – مار چنبر زده هفت سر را من اما تو را تباه می‌کنم. من لاشه‌های عفن را نابود می‌سازم؛ و تو ساقط می‌شوی به کام خداوند گار مت به کام محبوب ایل(همان) پیروزی بعل بر اژدرمار پیچنده و اژدهای هفت سر یادآور نبرد خدای پدید آورنده نظم در نبرد با اشفتگی است : در آن روز خداوند به شمشیر سخت عظیم محکم خود آن را مار تیزرولویاتان را و آن مار پیچیده لویاتان را سزا خواهد داد و آن اژدها را که در دریاست خواهد کشت(اشعیا باب ۲۷ ایه ۱) سرهای لویاتان را کوفته و او را خوراک صحرانشینان گردانید(زبور باب ۷۴ ایه ۱۴) همچنین در ایوب اشاره به لویاتان شده است: لعنت کنندگان روز، آن را نفرین نمایند، که در برانگیزانیدن لویاتان ماهر می‌باشند. (ایوب باب ۳ ایه ۸) همچنین در قران تعبیر اژدها از عصای موسی شده است . «فالقي عصاه فاذا هي ثعبان مبين»، ناگهان عصاي خود را افكند و اژدهاي آشكاري شد(اعراف ۱۰۶وشعراء ۳۲) زمانی مت چیره و زمانی بعل غالب می‌شود چونان دو نرگاو بر یکدیگر می‌تازند دمی مت چیره می‌شود و دمی بعل چونان مار یکدیگر را نیش می‌زنند یک دم مت چیره و دم دیگر بعل غالب می‌شود چونان سگان شکاری هر یک بر آن است که دیگری از پا در آورد مت فرو می‌افتد و بعل بر او می‌افتد. این کشاکش در سال هفتم آرام می گیرد. هفتمین سال شاید به معنی سرانجام و قراردادی نوشتاری است؛ و نیز شاید اشاره به مراسمی آئینی است که هفت سال یک بار تکرار می‌شود و یادآور آیش ماندن زمین در سال سبت در اسرائیل و در حقیقت قحطی مصنوعی است که برای باروری مجدد انجام می‌شود.: شش سال مزرعه خود رابکار، و شش سال تاکستان خود را پازش بکن، ومحصولش را جمع کن. و در سال هفتم سبت آرامی برای زمین باشد، یعنی سبت برای خداوند(لاویان ۲۵ ایات ۳ و ۴) سرانجام بعل تسلیم می شود: و تو ابرهای ات را سرور باشد توفانت را، گرز آذرخش آفرین و باران ات را. صاحب هفت پسر خویش باش هشت صیاد گرازهای ات دختر باکره‌ات دختر مه دختر شبنم، دختر رگبار به کوهساران نهادن روان شو صاحب کوه باش سرور تپه‌ها و از آن جا به سرزمین جدائی روان شو به جهان زیرین و در شمار آنان باش که در زمین فرو رفتند آری تباهی را بشناس و مرده باش. این جا بعل در نقش صیاد گراز ظاهر می شود و شاید این علت و خاستگاه حرمت و بدشگونی گراز و خوک در دین عبری همین باشد . بعل بر زمین افتاده است بعل بشکوه مرده است! شهریار و خداوند زمین مرده است! ایل یگانه مهربان از تخت خویش به زیر می‌آید بر چهار پایه پای گاه می‌نشیند از پای گاه بر می‌خیزد و بر زمین می‌نشیند اندوهگین است و خاک بر سر می‌ریزد خاک بر سر و اندام خویش می‌ریزد لنگی تن پوش اوست. تن را با پاره سنگ می‌خراشد- با پاره سنگی تیغ مانند ریش و سبیل خود را می‌برد شانه خویش با ناخن خسته می‌کند سینه خویش خسته می‌کند درختی تناور است و خسته. بانگ بر می‌دارد و فریاد می‌زند: بعل مرده است! بر مردمان زمین چه خواهد رفت؟ پسر داجون Dagan (مرده است)! بر انبوه مردمان چه خواهد رفت؟ در پی بعل به جهان زیرین می‌روم! این روایت از مراسمی سخن می‌گوید که نزد سامیان و عبرانیان شناخته شده بود. سوگواری غالباً زمانی به اوج می‌رسید که با بحرانی اجتماعی یا دیگرگونی ناشناخته عوامل طبیعی همراه بود. در چنین شرایطی کارهای عادی در جهت گرداندن بلا و مشکل تعطیل و فرمانروا سریر خود را ترک می‌کرد، بدان سان که ایوب در روستای مدین چنین کرد [پس ایوب در میان خاکستر نشسته و با پاره سفالی تن خود را می‌خراشید]. در این مصیبت‌ها مردم گاهی چهره و تن خود را سیاه یا به گل آغشته می‌کردند، لباس‌های مندرس می‌پوشیدند و چهره و تن را خراش می‌دادند [و موی سر و ریش و سبیل خود را می‌بریدند]. و این رسمی بود که در سفر تثنیه مورد تکفیر قرار می‌گیرد [شما پسران یهوه خدای خود هستید پس برای مردگان خویشتن را مجروح منمائید و ما بین چشمان خود را متراشید(تثنیه باب ۱۴ ) این روایت خدابانو آنات، خدای اعظم ایل را در سوگواری بعل و آنکو در کتاب مقدس و در زکریای نبی هم می بینیم : در آن روز ماتم عظیمی مانند ماتم هددرمون در همواری مجدون در اورشلیم خواهد بود.(زکریا باب ۱۲ ایه ۱۱) با پایان فصل درو که زمان مرگ خدای بعل یا تموز سومری بود رسم عزاداری برگزار می شد .در کتاب مقدس به این رسم اعتراض شده است و ان را از نشانه های بازگشت بعل پرستی می داند: پس مرا به دهنه دروازه خانه خداوند که بطرف شمال بود آورد. و اینک در آنجا بعضی زنان نشسته، برای تموز می‌گریستند. و او مراگفت: «ای پسر انسان آیا این را دیدی؟ بازرجاسات عظیم تر از اینها را خواهی دید.»(حزقیال باب ۸ ایات ۱۴ و ۱۵) و بنی‌اسرائیل در نظر خداوند شرارت ورزیدند، و بعلها را عبادت نمودند. و یهوه خدای پدران خود را که ایشان را از زمین مصربیرون آورده بود، ترک کردند، و خدایان غیر را ازخدایان طوایفی که در اطراف ایشان بودند پیروی نموده، آنها را سجده کردند. و خشم خداوند رابرانگیختند. و یهوه را ترک کرده، بعل وعشتاروت را عبادت نمودند. پس خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شده، ایشان را به‌دست تاراج کنندگان سپرد تا ایشان را غارت نمایند، و ایشان را به‌دست دشمنانی که به اطراف ایشان بودند، فروخت، به حدی که دیگرنتوانستند با دشمنان خود مقاومت نمایند. (داوران باب ۲ ایات ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ و ۱۴) علی رغم نفی رسوم بعل پرستی اما همچنان بسیاری از رسوم باقی می ماند از جمله رسم برشته کردن اخرین بافه های گندم که در آیین عزاداری تموز بود به رسم برشته کردن گندم نوبرانه تغییر کرده است : و اگر هدیه آردی نوبر برای خداوند بگذارنی پس خوشه‌های برشته با آتش یعنی بلغور حاصل نیکو- به جهت آرد نو بر خود بگذران(لاویان باب ۲ ایه ۱۴) . و در آن شب، خداوند او را گفت: «گاو پدرخود، یعنی گاو دومین را که هفت ساله است بگیر، و مذبح بعل را که از آن پدرت است منهدم کن، وتمثال اشیره را که نزد آن است، قطع نما. وبرای یهوه، خدای خود، بر سر این قلعه مذبحی موافق رسم بنا کن، و گاو دومین را گرفته، با چوب اشیره که قطع کردی برای قربانی سوختنی بگذران. (داوران باب ۶ ایات ۲۵ و ۲۶) نرگاو وحشی و شگفت انگیز را از پا افکندم که شباهت بسیاری با کشتن گاو نر وحشی توسط گیلگمش در اسطوره های سومری و بابلی دارد. بعد از استقرار بنی اسرائیل در کنعان انها تحت تاثیر رسوم بعل پرستی فلسطینیان قرار گرفتند .و وحی های بعدی انها بیشتر در موضع گیری در مقابل این رسوم بوده و بسیاری از ان مضامین را از آن خود کرده است . یوسف؛ مصری یا کنعانی قصه حضرت یوسف در متون ابراهیمی تقریبا به شکل واحدی آمده است .قران در سوره یوسف از قصه یوسف به عنوان "احسن القصص"یاد می کند . از نقطه نظر روانکاوی ،حسادت برادرانه نقش مایه اصلی این ماجراست .همچنین قصه حضرت یوسف بیان گر یکی از مشکلات و تعارضات لیبیدویی و حل این تعارضات با سرکوب می باشد .این قصه به عالیترین شکلی نمایشی از تعارضات ادیپال در یک خانواده پدرسالار است .فرمی از خانواده که عمده این تعارضات خودش را در حسادتهای برادرانه نشان می دهد. این مسئله وقتی جدی تر می شود که جغرافیای این ماجراها مصر بوده است . کشف متون پاپیروسی از داستانهای مصر قدیم در قرن نوزدهم نورافکنی بر اسطورهای مصری بوده است .یکی از این داستانها ،قصه دو برادر tale of two brothers بوده است .دو برادر به نامهای انپو که ازدواج کرده و برادر کوچکتر بتا با هم کار و زندگی می کنند .یک روز که برادر بزرگتر در خانه نبوده ،همسرش قصد اغوای برادر کوچکتر را دارد که این پیشنهاد از طرف برادر کوچکتر رد می شود.بعد از مراجعت همسر ،زن شکایت برادرش را نزد او می برد که برادرت چنین قصدی داشته است .وقتی این ماجرا پیش می اید ،برادر کوچکتر از خدا تقاضای کمک می کند و خدایان با ایجاد یک دریاچه مانع دسترسی برادر بزرگتر به او می شود .بعدها او با کمک خدایان در دره درختان سدر زندگی می کند تا اینکه برادر بزرگتر از حقیقت ماجرا باخبر می شود و همسرش را می کشد .بعدها دو برادر با خوبی و خوشی با کمک فرعون بر کشور خودشان حکومت می کنند . وجوه مشترک این متن که کارشناسان ان را به هزارو دویست سال قبل از میلاد منسوب می کنند با قصه حضرت یوسف در تورات و قران شکی باقی نمی گذارد که این نقش مایه ،مضمونی معروف در مصر بوده است .به ویژه اینکه ماجرای یوسف هم در مصر اتفاق افتاده است . تعارضات اودیپال ،مهتمرین تنش درونی دوران بلوغ است . این موضوع انقدر اهمیت داشته که به اشکال مختلف در اساطیر و متون قدیمی آمده است ‌.این تنش به شکل حسادتهای برادرانه در متون مصری و کنعانی امده است . با توجه به اینکه سرزمین کنعان مدتهای مدیدی تحت نفوذ مصر بوده اند بعید نیست که ماجرای یوسف در متون کنعانی متاثر از متون مصری بوده . داستان دو برادر یکی از قدیمی ترین متون بشری است که به اهمیت سرکوب جنسی در مناسبات قدرت اجتماعی ،پرداخته است .در این داستان ،برادر کوچکتر وقتی توسط خدایان نجات داده می شود ،به شکرانه این پاداش ،قسمتهای تناسلی خود را در دریاچه می اندازد .که این کار در واقع نمادی از سرکوب جنسی و اخته کردن بوده است .بر اساس روانکاوی ترس از اختگی نخستین نیروی بازدارنده برای تمایل کودک به مادر است .و کودک به واسطه همین ترس است که سرکوب جنسی را یاد می گیرد و این سرکوب لازمه رشد و بلوغ اجتماعی و خروج از دوران کودکی است . در ادامه داستان، برادر کوچکتر با قربانی کردن دستگاه جنسی خود ،نه تنها جان خود را نجات می دهد بلکه مراحل پیشرفت را در محل زندگی خود طی می کند .در ادامه داستان برادر یک بار دیگر جان خود را از دست می دهد و با قطع درخت محل زندگی توسط برادر بزرگتر ،برادر کوچکتر دوباره زنده می شود و به کمک فرعون مصر ازدواج کرده و صاحب فرزند می شود و در نهایت با پشت سر گذاشتن این تعارضات و مشکلات با کمک برادرش به قله قدرت سیاسی و اجتماعی رسید . در داستان این رخ داد با کشته شدن زن توسط برادر که نمادی از خاموشی سویه دیگر جنسی بود ،دو برادر همچون تن واحدی یگانه می شوند که نمادی از پشت سرگذاشتن تضادهای شخصیتی و یگانگی ان می باشد . در اینجا ما با نخستین جوانه های مراحل رشد اجتماعی بر خورد می کنیم که لازمه جایگیری مناسب در اجتماع انسانی است .برادر کوچکتر به این شرط بر مشکلات بعدی خود غلبه کند که توانست از خواهشهای نفسانی و لذتهای آنی بگذرد . از نظر فیزیولوژیک خواست قدرت هم بسته میل جنسی است .در ناخوداگاه انسان این میل ،به شکل اغوای زنانه در نزد مرد خودش را فرافکنی می کند شبیه بیمار دوقطبی که در مرحله شیدایی با شدت یافتن هذیان بزرگ منشی دچار فرافکنی اغوای جنس مخالف می شوند .پیوند قدرت و سلطه جنسی در ناخوداگاه ادمی برقرار می شود .در پس هر نوع فرافکنی اغوای جنسی نوعی خواست قدرت پنهان شده است . هم داستان دوبرادر و هم قصه یوسف به ما گوشزد می کند که برای رسیدن به قله قدرت سیاسی و اجتماعی ،نیاز به سرکوب شدید جنسی است .این بخشی از تعارض "فراخود"superego با نهادid یا امیال دهانی و جنسی انسان است .داستان این پیام را دارد که برای رسیدن به جایگاه "فراخود" باید این بخش از فیزیولوژی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد .این تنش درونی هنوز هم در عصر مدرن به شکل ناپسند بودن رفتار جنسی غیرمتعارف از سیاست مدران به حیات خود ادامه می دهد . سدره المنتهی یا جنگل سدر در قران کریم واژه سدره المنتهی در آیات نخستین سوره نجم بر طبق نظر اکثر مفسران اشاره به واقعه معراج پیامبر اسلام دارد : ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّیٰ. فَکانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَیٰ .فَأَوْحَیٰ إِلَیٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَیٰ . مَا کذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَ‌أَیٰ. أَفَتُمَارُ‌ونَهُ عَلَیٰ مَا یرَ‌یٰ .وَلَقَدْ رَ‌آهُ نَزْلَةً أُخْرَ‌یٰ . عِندَ سِدْرَ‌ةِ الْمُنتَهَیٰ. عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَیٰ . سپس نزدیک شد و بسیار نزدیک شد، تا به قدر دو کمان، یا نزدیک‌تر، و خدا به بنده خود هر چه باید وحی کند وحی کرد، دل آنچه را که دید دروغ نشمرد، آیا در آنچه می‌بینید با او جدال می‌کنید؟ او را دیگر بار هم بدید، نزد سدرة المنتهی، که آرامگاه بهشت نزد آن است(نجم ۷-۱۵) در روایات نیز به سدرة المنتهی اشاره شده، از جمله از پیامبر(ص) روایت شده است: سپس پروردگارم با من سخن گفت و من نیز با او سخن گفتم و بهشت و جهنم و عرش و سدرة المنتهی را دیدم و سپس به مکه بازگشتم(طبرسی مجمع البیان جلد ۶ ص ۶۱۰) در تفسیر المیزان آمده است: کلمه سدرة به معنای یک درخت سدر است و کلمه منتهی نام مکانی است و شاید مراد از آن مُنتهای آسمان‌ها باشد(المیزان جلد ۱۹ ذیل ایه ۱۴ سوره نجم) در برخی روایات، سدرة المنتهی همان درخت طوبی دانسته‌ شده است(مجمع البیان جلد ۹ صفحه ۲۶۵) سدره درختی است بالای آسمان هفتم در طرف راست عرش که دانش هر فرشته‌ای به آن منتهی می‌شود(همان) با توجه به متن آیات قرانی و کنار هم قرار گرفتن واژه های سدره المنتهی و جنت الماوی و نیز بر طبق کلام رسول الله واژه عرش ،بر اساس قاعده همپیوندی در زبان شناسی ،می توان چنین تصوری از آیات مذکور داشت که عرش الهی مکان بهشتی که جایگاه سدره المنتهی است . اغلب مفسران تاکید دارند که اینجا اشاره به درخت سدر که در زبانهای سامی (عبری،عربی ، و آرامی ) ارز نامیده می شود ،بوده است . از نظر قواعد ناخوداگاه زبانی حضور سه واژه سدر (ارز) ، عرش و نیز بهشت دلالت بر ریشه های مشترک دارند . تاریخچه اسطوره ای جنگل سدر: جنگل سدر یا سرو آزاد لبنان که در کوههای شمالی لبنان و نیز شمال غرب سوریه می روییده از زمان عصر برنز مورد توجه اقوام مختلفی بوده است .فنیقیها نخستین بار از چوب درخت سرو لبنان به جهت دریانوردی شروع به کشتی سازی کردند .تصور می شود که جنگل مذکور در اعصار قدیم وسعت بسیار بیشتری از انچه امروز محدود به منطقه کوچکی در شمال لبنان و کوههای بعلبک دارد ،بوده است . در الواح اوگاریتی که نخستین متون نوشتاری اقوام کنعانی و فنیقی بوده است این کوهها جایگاه خدایان (الوهیم )و نیز خدای بزرگشان "ایل"بوده است .در این الواح اشاره به کوهی شده است که سرچشمه دو رودخانه بزرگ بوده است . کو ههای لبنان و جنگل اطراف ان جایگاه و مکان خدا و هفتاد فرزندش بوده است که در این الواح با نام "پسران ال"امده است .همچنین در الواحی که امروز تحت عنوان "سیکل بعل"نامیده شده با موافقت "ایل" کاخ یا معبدی برای بعل در این کوه ساخته می شود که اطراف ان را درختان بلند سرو احاطه کرده اند .همچنین در این متون از "ال "با نام خالق زمین ’Ēl qōne ’ars یاد شده است. ریشه سه حرفی ars در زبانهای سامی به زمین و نیز جایگاه خدایان اطلاق می شده است . در قطعه مربوط به احداث کاخ بعل اشاره به درختان سرو لبنان شده است : . آنات [با فرستادن واسطه‌ای به نزد ایل] از وی اجازه می‌گیرد خانه‌ای شایسته برای بعل بنا نماید. ساختن خانه توسط صنعتگر آسمان [کوتار] آغاز می‌شود: از ویژگی‌های این کاخ [و این که به گفته کوتار خانه باید پنجره‌ای داشته باشد تا بعل رعد و باران را از آن مسیر بر زمین جاری سازد و مخالفت بعل که از بیم جاسوسی یم خواستار پنجره نیست] سخن می‌رود و سرانجام این خانه نمادین به هیأت قلعه یک شهریار ساخته می‌شود. پس در لبنان به گزیدن درخت پرداختند به شیریون رفتند تا چندین سرو برگزینند چه بیمناکند دشمنان هدد! از سلاح قدرتمند ما چه بیمناک اند! چشمان بعل بر دستان اش پیشی می‌گیرند دست وی و سپری که از چوب سرو ساخته شده بالا می‌رود. اینک بعل در کاخ خود بر تخت می‌نشیند همچنین در متن اسطوره گیلگمش هم اشاره به جنگل سدر شده است .گیلگمش قهرمان نیمه خدا نیمه انسان سومری که بعدها این حماسه به زبانهای اکدی هم ترجمه شد .البته اصل متن سومری در دست نیست و انچه امروزه باقی مانده ترجمه اکدی این متن است .در این متن جغرافیای جنگل سدر به نظر در سرزمین شمال سوریه یا لبنان امروزی باشد .از گفتگوهایی که در متن این اسطوره بین خدایان صورت می گیرد مشخص است که جنگل سدر جایگاه مقدس خدایان است که توسط دیو مخوفی محافظت می شود . با توجه به گسترش امپراطوریهای شرق میان رودان مثل سومر بعید نیست که این بخش از متن اسطوره نمادی از تعارضات سومریها با اقوام ساحل مدیترانه باشد. " وقتی تقدیر مرا تعیین کردند من هنوز نام خویش را بر سنگ ننگاشته بودم. بنابر این به سرزمینی که سدر در آن است خواهم رفت. عزم آن دارم تا نام خود را در مکانی که نام مردان بلند آوازه دنیا را در آن نوشته اند، بنگارم. در مکانی که نام هیچ مردی درج نگشته است. بنای یادبودی به افتخار خدایان بر پا خواهم داشت"(گیلگمش لوح ۲) « آه، شمش، به من گوش فراده، به من گوش فراده، شمش بگذار صدایم شنیده شود. اینجا شهری است که انسان در آن با دلی پردرد جان می سپارد. انسان با اندوهی که در دل او لانه گزیده هلاک می شود. من بر فراز بارو نگریستم و اجسادی را دیدم که در رودخانه شناور بودند و این بهره من نیز خواهد بود. به راستی می دانم که چنین است. چون بلندترین مردان نیز به آسمان راهی ندارد و بزرگترین آنان را یارای مقابله با زمین نیست. از این رو من به این کشور خواهم رفت. چون زمانی که تقدیر مرا می نوشتند، هنوز نام خود را بر سنگ ننگاشته بودم. من به سرزمینی که در آن درخت سدر بریده شده است خواهم رفت. من نام خود را در جایی که اسم مردان بلند آوازه نوشته شده است نصب خواهم کرد. در جایی که نام هیچ مردی درج نگشته است، ستون یاد بودی برای خدایان بر پا خواهم داشت" از دروازه گذشتند و به کوه سبز رسیدند. در آنجا آرام ایستادند. گویی خشکیده بودند، آرام ایستادند و به جنگل خیره شدند. بلندای سدر را دیدند. راهی را که به داخل جنگل می رفت و مسیری را که هومببا برای گام زنی برمی گزید، دیدند. راهی بود پهن و گام زدن در آن آسان بود. آنها به کوه سدر، جایگاه خدایان و سریر ایشتر خیره شدند. عظمت سدر در برابر کوهستان قد علم کرده بود. سایه آن زیبا و آسایش بخش بود. کوه و فضای جنگل از انبوه بوته ها سبز بود" گیلگمش موفق می شود که دیو مخوف جنگل سدر را نابود کند و دروازه شهر اوروک را با چوب درختان سرو بسازد که هم می تواند به عنوان نمادی از غلبه بر دیو لذت طلبی درون باشد که به دنبال آن جواب رد به پیشنهاد ایشتار ایزد بانوی عشق می دهد و هم نمادی از پیروزی بر دشمنان غربی سومر و فتح سرزمین های آنها .اما انچه که مشخص است جنگل و کوهستان مذکور جایگاه مقدس خدایان بوده است که مورد احترام آنها بوده است . جنگل سدر و درختان سرو بلند ان به کرات در متون مقدس یهودی امده است .مشهور است که سلیمان پادشاه معروف اسراییل معبد مقدس اورشلیم را با چوب درختان سرو لبنان ساخته است : "سپس، سليمان برای خود يک کاخ سلطنتی ساخت و برای ساختن آن سيزده سال وقت اسم يكی از تالارهای آن را «تالار جنگل لبنان» گذاشت. درازای اين تالار پنجاه متر، پهنای آن بيست و پنج متر و بلندی آن پانزده متر بود. سقف آن از تيرهای سرو پوشيده شده بود و روی چهار ردیف ستون درختان سرو قرار داشت. (اول پادشاهان باب ۷) در ادبیات عبری اشارات بسیاری به درخت سدر و نیز جنگل مقدس لبنان شده است که به نظر نشان دهنده نفوذ ادبیات ماقبل عبری بر ان بوده است : صدای خداوند سدرها را خراب می کند؛ خداوند قطعات سدر لبنان را از بین می برد(مزامیر باب ۲۹ آیه ۵) صالحان مانند درخت خرما شکوفا می شوند و مثل سدر در لبنان رشد می کنند(مزامیر باب ۹۲ ایه ۱۲) "من در بیابان سدر، آکاسیا، مرغ، و زیتون قرار می دهم(اشعیا باب ۴۱ آیه ۱۹) سرو آزاد لبنان باشاخه های جمیل و برگهای سایه گستر و قد بلندم بود و سر اوبه ابرها می بود. آبها او را نمو داد. و لجه او را بلند ساخت که نهرهای آنها بهر طرف بوستان آن جاری می شد و جویهای خویش رابطرف همه درختان صحرا روان میساخت. ازاین جهت قد او از جمیع درختان صحرا بلندترشده، شاخه هایش زیاده گردید و اغصان خود رانمو داده،و همه مرغان هوا در شاخه هایش آشیانه آنها از کثرت آبها بلند شد. وتمام حیوانات صحرا زیر اغصانش بچه آوردند. و جمیع امت های عظیم در سایه اش سکͺنا گرفتند. پس در بزرگ خود و در درازی شاخه های خویش خوشنما شد چونکه ریشه اش نزد آبهای بسیاربود. سروهای آزاد باغ خدا آن را نتوانست پنهان کرد. و صنوبرها به شاخه هایش مشابهت نداشت. و چنارها مثل اغصانش نبودبلکه هیچ درخت در باغ خدا به زیبایی او مشابه نبود. من او را به کثرت شاخه هایش به حدی زیبایی دادم که همه درختان عدن که در باغ خدابود بر او حسد بردند.»(حزقیال باب ۳۱ ایه ۱ تا ۹) درختان خداوند فراوان است، سدر لبنان که او کاشته است(مزامیر باب ۱۰۴ آیه ۱۶) شاید بر اساس نفوذ چنین متونی در ادبیات عبری بوده است که تورات با اشاره به بهشت عدن یا باغ خدا چنین تصوری از جنگل سدر داشته است : "و خداوند خدا باغی در عدن به طرف مشرق غَرْس]نمود و آن آدم را که سرشته بود، در آنجا گذاشت. و خداوند خدا هر درخت خوش‌نما و خوش‌خوراک را از زمین رویانید، و درخت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بد را. و نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند، و از آنجا منقسم گشته، چهار شعبه شد. نام اول فیشون است که تمام زمین حویله را که در آنجا طلاست، احاطه می‌کند. و طلای آن زمین نیکوست و در آنجا مروارید و سنگ جَزَع است. و نام نهر دوم جیحون که تمام زمین کوش را احاطه می‌کند. و نام نهر سوم حدَّقل که به طرف شرقی آشور جاری است. و نهر چهارم فرات(پیدایش باب ۲ ایات ۷تا ۱۴)" تصویر نهرهایی که از باغ خدا بیرون می ایند شباهت بسیاری به کوهستان "ایل" در نزد کنعانیان قدیم دارد که از ان دو رود بزرگ سرچشمه می گیرند . و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: ای پسر انسان برای پادشاه صور مرثیه بخوان و وی را بگو خداوند یهوه چنین می فرماید: توخاتم کمال و مملو حکمت و کامل جمال هستی. در عدن در باغ خدا بودی و هر گونه سنگ گرانبها از عقیق احمر و یاقوت اصفر وعقیق سفید و زبرجد و جزع و یشب و یاقوت کبود و بهرمان و زمرد پوشش تو بود. و صنعت دفها ونایهایت در تو از طلا بود که در روزخلقت تو آنهامهیا شده بود. تو کروبی مسح شده سایه گستربودی. و تو را نصب نمودم تا بر کوه مقدس خدابوده باشی و در میان سنگهای آتشین می خرامیدی. از روزی که آفریده شدی تاوقتی که بی انصافی در تو یافت شد به رفتار خودکامل بودی. اما از کثرت سوداگریت بطن تو رااز ظلم پر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو رااز کوه خدا بیرون انداختم. و تورا ای کروبی سایه گستر، از میان سنگهای آتشین تلف نمودم. دل تو از زیباییت مغرور گردید و به سبب جمالت حکمت خود را فاسد گردانیدی. لهذا تورا بر زمین می اندازم و تو را پیش روی پادشاهان می گذارم تا بر تو بنگرند. (حزقیال باب ۲۸ ایه ۱۱ تا ۱۷) باغ عدنی که رودها از ان جاری می شوند ،تصویر اشنایی است که سابقه ان به متون اوگاریتی شمال سوریه و لبنان می رسد . فراتر از این تاملات تاریخی اسطوره ها اشاره شد به همپیوندی واژه های عرش و ارز و ارض در زبانهای سامی .توجه به ریشه این واژه ها توجه ما بر می انگیزد که چنین تصویرسازیهای مشابه در این متون ریشه در زبان مشترک این اقوام هم دارد . واژه ارض در زبان عربی که به معنای زمین است در اصل از ریشه سه حرفی ers در زبانهای سامی منشا گرفته است که در زبان اکدی؛ارستوم(arsatum(ers از ریشه فنیقی eRS و نیز عبری ان eres که در آرامی قدیمی erq بوده است .همچنین واژه ارز در عربی(درخت سدر ) ریشه آرامی ؛erez عبری:erez ریشه فنیقی انeRZ بوده است . مشابهت ریشه شناسانه این واژه ها با واژه عرش که در اکدی؛ersu در عبری arisah و در ارامی قدیمی؛arsa از ریشه ers گرفته شده است .که به معنای تخت ،گهواره و نیز چادری که مسقف است (شاید ریشه در فرهنگ چادرنشینی اقوام اولیه کنعانی داشته باشد.(فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی محمد جواد مشکور) بر اساس قواعد ریشه شناسی با توجه به این تشابهات واژگانی ما این فرضیه را مطرح می کنیم که انچه در متون ابراهیمی "عرش الهی" نامیده شده ریشه در عبارت Ēl qōne ’ars دارد . همچنین عرش اشاره به واژه" اعلی علیین" که احتمالا منشا گرفته از عبارت" El Elyon" دارد.که به معنای خدای بلند مرتبه دارد.عرش همان زمین خلق شده توسط خداست که جایگاه جنگل مقدس سدر است که نهرهای ان از این زمین مقدس جاری هستند .به تصور ما تصویرسازیهای این متون از بهشت و عرش الهی متاثر از اسطوره های کنعانی و جغرافیای شمال لبنان و سوریه در ساحل مدیترانه دارد . توجه به ریشه واژه های مذکور حضور ناخوداگاه زبانی و ذهنی را نمایان می کند .