اگر بخواهیم به ناخوداگاه روان کاوی ورود پیدا کنیم و البته منظورم نه ان ناخوداگاهی که روان کاوی کشفش کرد بلکه ناخوداگاه خود روان کاوی یعنی پیش فرضهایی که روانکاوی غافلانه در میدانش بازی می کرد انگاه به یهودیت می رسیم.جاییکه که نخست واژه بود.در ظاهر امرروان کاوی اگر بخواهیم بر اساس نوشته های فروید قضاوت کنیم شاید قضاوت دیگری از رابطه دین و روان کاوی داشته باشیم اما من قصد دارم تحلیل خود را به سطح دیگری ببرم .و از واژه شروع کنم.ان خصلت اصیل و مشترک یهودیت و روان کاوی نوعی انکشاف هستی به واسطه زبان است.پرده برداشتن و به حضوراوردن یک غیاب ،غیابی که به زعم دین اصل وجود است ودر روان کاوی ناخوداگاه،دین یهود مبدع انکشاف و به حضور در اوردن هستی به واسطه زبان بود،زبان روشنگاه هستی است .بر خلاف سنت یونانی که هنر این نقش را بر عهده دارد بعدها با غلبه سقراط و اهمیت گفتگو شاهد زوال هنر در یونان هستیم(زایش تراژدی/نیچه( روانکاوی نیز گفتگو است ،گفتگوی بیمار با پزشک همانطور که دین هم گفتگوی خدا با انسان گنه کار است. اگرروان کاوی مدعی است که از ناخوداگاهی می گوید که غایب است ولی بر رفتار ما غالب است دین هم از اراده ای می گوید که اراده ما فریبی بیش نیست در مقابل ان.اگر روان کاوی معتقد است که انسان واجد کمپلکس است دین نیز اعتقاد دارد که انسان گنه کاراست.عقده فرویدی همان گناه دین است.هر دو می خواهند غیاب را به حضور بیاورند و فقدان را پر کنند.به بی معنایی معنایی ببخشند. ادیپ و هبوط دال بر سرپیچی و عصیان ادمی است،عصیان بر پدرازلی .اختگی قانون نمادین رانده شدن است جاییکه میوه ممنوعه خورده شد پسران بر پدر طغیان کردندو حاصلش شد پشیمانی از پدرکشی انوقت ما انسانها بدهکار شدیم و به قول نیچه اخلاق بدهی ما ست ، بدهی به که؟ اما ایا همین زبان ما را به این روز نیانداخت؟انجا که در برج بابل زبانها را تقسیم کردند؟ایا واژه همان نگاه ارفه نیست که که ما رانده شدیم به واسطه سخنگوییمان؟

به هبوط می توان به عنوان سرکوب میل پیشا نمادین نگاه کرد.هبوط رخداد فقدان است.فقدان میل .اگر هبوط رانده شدن و جدایی است،همین نقش را کستراسیون/اختگی در روان کاوی دارد.کستراسیون رخدادی است که مانع کمال و تمامیت میل می شود.نوعی سرکوب.هبوط رخداد نمادین شدن است ،جایی که کلمه ظاهر می شود.هبوط اغاز وحی است،وحی انکشاف میل توسط زبان است.به عبارتی وحی والایش میل در زبان است.
وحی میل سرکوب شده است،وحی اغاز نمادین شدن انسان است،
در نسبت با این رخداد می توان از دو گونه انسان و خدا سخن گفت،نوعی انسان پیش هبوطی که فقط میل است،هنوز کستره نشدهو در ژویسانس خود ارام گرفته ،جاییکه هنوز رخداد سرپیچی واقع نشده بود.
ان رخداد اساسی که در دین تحت عنوان هبوط ودر روان کاوی تحت عنوان کستراسیون نامیده می شود زبان دار شدن سوژه بوده است.این رخدادی شکافنده بود ،بواسطه زبان سوژه ،سوژه شکافته شده بود،رخداد وحی همان رخداد بود،جاییکه نخستین بار کلمه ظاهر شد،از ان پس سوژه میل ورز دوپاره شد و میل همواره به دنبال نیمه گمشده خود بود،اما و هزار اما که این به قول لاکان ژویسانس محال است ،تقدیر انسان سخن گویی بود و انسان از زمانیکه شروع به سخن کرد با جهان یگانه میل خداحافظی کرد .
این میل گناه کار وقتی حکم خلاصی می گیرد که بمیرد.مرگ ژویسانس میل است.میل تا جاییکه در زندگی است میل سرکوب شده است و فقط با مرگ به ملاقات نیمه گمشده خود می رسد