روان کاوی از نوع فرانسوی
دوشنبه 16/4/93
روان کاوی از نوع فرانسوی:
فرانسوی به روان کاوی (علم روان کاوی) نیاز ندارد. روان کاوی در خون و زندگی فرانسوی است رمان ژید را نگاه کنید.
حتی می توان گفت که ژید یک فروید فرانسوی است مثل ما ایرانیها که شعرمان، زندگیمان است. امّا چرا شعر،؟ چرا ما نتوانستیم به شیوه های دیگر ادبی حرف بزنیم؟
(این نوشته بعد از خواندن سکه سازان ژید به ذهنم رسید)
سکه سازان را تمام کردم پر است از روان کاوی، نمی دانم نویسنده فروید را خوانده بوده یا نه مطمئناً نیچه را خوانده.
اکنون من برای خودم یک سه گانه دارم <نیچه – فروید – ژید>
این رمان حالم را خراب کرد (دوباره خراب کرد)
امروزه وقتی به طرف کتابخانه می روم و خانواده تیبو را می بینیم گلویم سفت می شود می خواهم دوباره گریه کنم. سکه سازان همان حال خانواده تیبو را به من داد. هنوز تمام نشده دلم برای اول کتاب تنگ شده است.
اما در دنیای ژید آدم احساس می کند دور برش را آدم های حرامزاده و همجنس باز گرفته است کما اینکه ذهن ژید همواره در گیر این دو مسئله بوده است. نمی دانم ولی حس اندوه دارم به شدت حالم گرفته است.
من کتاب مارتن دوگار را تاکنون سه بار خوانده ام. بار اول وقتی دانشجو بودم قسمت مورد علاقه ام «تابستان 1914» بود. اشکهایم را برای سوسیالیستها می ریختم. بار دوم وقتی بود که بحران را پشت سر گذاشته بودم و می توانستم برای خودم خرید کنم. اشکهایم را برای دکتر تیبو و نقاهت او ریختم. در بار سوم خواندنم بود که تازه جلد اول را کشف کردم به عبارتی ژید را کشف کردم.
همین که این نوشته ها را بعد از مدتها شروع کردم تأثیر ژید بود اندوه از نوع ژید شما را به سکوت وادار می کند احساس خفگی می کنید ولی نمی توانید اشک بریزید.
جمعه 10/5/93
بر ضد سقراط
گاهی تجربه های روزمره اثباتی است بر این حقیقت که عقاید بازیچه ای است در دست شور و نیروی درونی ، به عبارتی برخلاف سقراط، این خواسته ها و امیال آدمی است که رفتارها و اخلاقیات او را تعیین می کنند. ]نیچه بر ضد سقراط[. امّا آیا خود این حکم یک حقیقت نیست؟ آدمی وقتی مجبور است حتی اگر بر ضد حقیقت هم حکم دهد باید تا اندازه ای سقراطی باشد.
نتیجه: شما می توانید یک ضد سقراطی باشد ولی برای این کار نیز باید سقراطی باشید.
فروید و فراتر از فروید
بر اساس دیدگاه کلاسیک روان کاوی رفتارها و هیجانات انسان منشأ جنسی دارند. به عبارتی این همان میل جنسی است که خود را به شکل انواع خواستها و تفکرات و یا اخلاقیات نشان می دهد.
همان قانون رو بنا و زیر بنای مارکسیستی اینجا هم حکمفرماست.
از دید روان کاوی ارتدوکس، فرهنگ و اخلاق و مذهب حالت تصعید شده (sublimation) میل جنسی است.
اما روان کاوی انتقادی و نوعی برگسونیسم که در شوپنهاور و نیچه نفوذ زیادی داشته این شور و نیروی حیاتی را خیلی وسیعتر از صرف میل جنسی می داند.
فیلسوف با خودسخن می گوید:
به خود گفتم: تو مثل عتیقه ای هستی که گرد و غباری به رویت نشسته است. این خاک از تو محافظت می کند. تو را گونه ای دیگر نشان می دهد. به طوری که حتی خودت هم باور می کنی اصل تو همین غبار به روی تو نشسته است. امّا ناگهان فردی به تو برخورد می کند. کسی به تو، تو را فقط به این غبار می شناسد.
مذهب و جنسیت
تفاوت مذهب برای زنان با مردان چیست؟ دیدگاه عمومی این است که مذهب چیزی است زنانه (نیچه و کیرکه گور)
امّا از دید من مذهب برای هر جنسی کارکرد خاص خود را دارد.
مردان عموماً از مذهب برای تثبیت اقتدار و قدرت خود استفاده می کنند. یک مرد مذهبی اتوریته و اقتدار بیشتری بر اهل و عیال دارد. مردی که قبل از طلوع آفتاب بر می خیزد اتوریته بیشتری از مردی که تا ظهر می خوابد دارد. همین فرمول در جامعه و سیاست نیز جاری است. امّا نزد زنان، مذهبی بودن می تواند یکی از تظاهرات دلبری باشد. به عبارتی عشق و مذهب برای زنان، و قدرت و مذهب نزد مردان. به این خاطر است که می گویم مسیحیت دینی است زنانه و اسلام مذهبی است مردانه.
دوباره فروید و فراتر از فروید
علم از تجربۀ جنسی سخن می گوید به عبارتی مثل تمام پدیده های واقعی که در یک مفهوم جا داده می شوند، اینجا نیز علم از سکس یک مفهوم ساخته است. امّا می توان از تجربه های جنسی (به گونه ای سارتری) آنچنانکه نزد فرد وجود دارد نیز سخن گفت . مثلاً به این تفاوتها توجه کنید.
- رفتار جنسی اجباری (منظورم تجاوز نیست)- رفتار جنسی دلخواهانه بدون عشق (روسپیگری) و رفتارهای جنسی همراه با شدت خواست که این خواست تجمیع تمامی نیروهای حیاتی است. از نقطه نظر فیزیک و اقتصاد انرژی 2 نوع اوّل با از دست دادن انرژی همراه است و نوع سوم دریافت نیرو ]ببخشید که کلمات را جابجا و مبهم به کار بردم شاید به جای انرژی باید نیرو را به کار می بردم[
از این تفاوتها چه نتیجه ای باید گرفت؟ آیا این تفاوتها بطلانی بر نظریه کلاسیک روان کاوی نیست؟
- خلق تجربه های زایا
گاهی آدمی گرفتار روزمرگی می شود. روزها را به بطالت می گذراند در این جور مواقع بد نیست یک تجربه زایا داشته باشد.
یک حادثه، یک اتفاق حتی یک معامله باعث می شود آدمی به بصیرتهای تازه برسد.
سه شنبه 14 مرداد
- آنکس که خدایش بزرگتر باشد شیطانش هم بزرگتر است.
- آنچه خداوند طی سالها می سازد شیطان در عرض یک ربع خراب می کند.
- آنانکه خدا ندارند شیطان هم ندارند می دانید حوصله شیطان چه وقت سر می رود؟ وقتی کسی خدا را در خود بُکشد.
تنها انسان است که هم خدا دارد هم شیطان.
سالها بود که تصور می کردم خوب شیطان – خدا وجود دوپارۀ آدمی است مگر نه؟ اما گاهی آدمی در آزمونی شکست می خورد؟ می دانید شکست من چگونه بود؟ اینکه در رابطه ای مجبور باشم بین خدا و شیطان یکی را انتخاب کنم.
نمی توان به سادگی گفت، شیطان نماد قوای تمپورالی و خدا نماد قوای فرونتالی ماست. مسئله خیلی پیچیده تر است؟
گاهی شیطان خود را از طریق متفاوت نشان می دهد. گاهی خود را در نمادهای فرونتالی مخفی می کند. آدمی چقدر خود را تاکنون فریب داده است که هر چه تمپورالی، شهوانی و قدرت طلبانه و جاه طلبانه بوده است را شیطانی و آنچه مظهر پرهیز، مقاومت، سرکوب را خدایی نامیده است.
گاهی احساس می کنم چقدر موجود شریر و شارلاتان از یک طرف و چه اندازه موجودات موجودات پاک و آسمانی در وجود من انباشته شده اند این است سرنوشت آنانی که ایده ها را درونی کرده است. (internalization)
شنبه 1/6/93
غلبه بر فیزیولوژی:
گاهی در زندگی اتفاقی می افتد که خود را شکست خورده احساس می کنی. آنجائیکه این حادثه تمام زندگیت را به داو می گذارد. من قبلاً هم در فرو کاستن وجود به فیزیولوژی شک کرده بودم. مثلاً این سئوال همیشه برایم مطرح بوده است که این چه امکانی است در آدمی که فیزیولوژی را به پرسش می کشد؟ بی شک پرسش از فیزیولوژی خود نمی تواند فیزیولوژیک باشد. اینجا بود که بحث استعلا یا تعالی (Transendetal) برایم مطرح شد. اگر آدمی این امکان را دارد که از فیزیولوژی پرسش کند یعنی وجودی است استعلایی. یعنی وجودی است که همواره می تواند از امکانات قبلی خود فراتر برود. حال در تجربه روزمره وقایعی پیش می آیند که تو را در آزمونی قرار می دهند.
آزمون من فیزیولوژی بود. البته اگر قبلاً دفاعی از فیزیولوژی کرده ام در نقد ارزش گذاریهای ایدئولوژیک بوده است در مقایسه با ایدئولوژی فیزیولوژی مقدس است امّا وقتی صحبت از استعلا یا تعالی می کنم ]در اینجا[ خیالم راحت است که مرا به ایدئولوژی متهم نمی کنید. در اینجا باید عبور کرد از این مناقشات قرن بیستمی. همانطور که قبلاً در بحث فیزیولوژی از بسیاری از مناقشات قرن نوزدهمی عبور کرده بودیم. در بحث های قبلی بر شکافهای ماتریالیسم، ایدئالیسم و ذهنیت – عینیت غلبه کرده بودیم. امّا زندگی آدمی را رودرروی آزمونهای جدیدی قرار می دهد. احساس می کنی که باز هم باید جلوتر بروی.
و این امکان استعلایی آدمی است. بحث صرفاً ایمان به یک سری دُگمهای عقیدتی نیست. شاید حتی استعلایی یا تعالی هم یک دگم عقیدتی باشد با اینکه این انسان شریف خیلی تلاش کرد که در این چارچوبها باقی نماند اما این آزمونی است که«فرد» باید خودش دست به آن بزند.
به تعداد افراد انسانی روشها و راههای استعلایی است. اینجا امکان محض است. باید از قوه خیال کمک گرفت.