1-  در قديم رسم بود كه حاكمان ظالم وقتي ترس زيادي از مخالفان خود داشتند ابتدا او را مي‌كشتند و سپس آنرا مي‌سوزاندند و خاكسترش را به باد مي‌دادند . «قصه عبدالملك مروان و زيد بن علي»

آنكس كه مي‌كشد ولي نمي‌سوزاند وفادارتر از كسي است كه مي‌كشد و مي‌سوزاند و خاكستر به باد مي‌دهد .

2-  مادري را مي‌شناختم كه جوانش را به دليل حادثه‌اي از دست داده بود از آنجا كه درمان اين زن بر عهده من بود مي‌خواهم قصه كامل او را برايتان بگويم . با اطلاع از مراحل پيشرفت واكنش سوگ (Breavement) درمان را جلسه به جلسه پيش مي‌برديم من متوجه شدم در جلسات اوليه فقط خاطرات مستقيم از فرد از دست رفته ذكر مي‌شد مثلا اينكه در فلان جا او چگونه بوده است يا چه رفتاري داشته است مثلا زن به ياد مي‌آورد قصه يك مسافرت را. به تدريج در جلسات بعدي متوجه شدم كه علايم بيمار شديدتر شد و من احساس مي‌كردم كه در درمان پيشرفتي نداشته‌ام . همچنين متوجه شدم كه بيمار به شدت دچار گسترش تداعي‌ها در زمينه خاطرات از فرزندش شده است . نكته‌اي كه به عنوان توضيح جهت روشن شدن ذهن خوانندگان بگويم كه در فرايند تداعي ذهني كاركرد مغزي بدين‌گونه است كه مثلا شنيدن يك موسيقي در يك مكان فرحبخش و صرف غذا باعث مي‌شود كه ذهن به طور ناخودآگاه در دفعات بعد با خوردن همان غذا به ياد آن قطعه موسيقي مي‌افتد . در بعضي موارد بيمارگونه اين تداعي‌ها گسترش پيدا مي‌كند و تمام حوزه‌هاي هيجاني و شناختي و رفتاري فرد را در بر مي‌گيرد . به تدريج تمام وقايع و تجربه‌هاي حسي و شناختي و رفتاري متوجه موضوع مورد نظر مي‌شود . در اين مورد خاص (فراق) با پيشرفت بيماري ، تمام نشانه‌هاي تصويري و رفتاري متوجه فرد از دست رفته مي‌شود .

3-  در قسمت اول اين مطلب (رجوع به تاريخ طبيعي فراق) گفتيم كه قصه فراق / وصال قصه‌اي است كژتابي شده از ذهن دوگانه ، البته در آنجا منظور از فراق / وصال ، فراق عرفاني مورد نظر بود كه متوجه حضرت دوست مي‌شد . گفته شد كه اين قصه ، غصه‌اي كاذب بود . گذر از دوگانه‌گرايي متافيزيكي ، خود به خود تبديل به «جوار قرب» مي‌شود همينكه شما بر دوگانه‌گرايي فائق آمديد خود را در «جوار قرب» احساس مي‌كنيد اينجا دو حركت وجود ندارد فقط يك حركت است .

4-  گذر از دوگانه‌گرايي ، تبديل به تفكری مي‌شود كه انديشه مي‌شود يا د و دل نهادن ، به انديشه انگيزترين امر (قول هايدگر). تفكرتیمارداشت هستي است . فراموشي هستي ، حاصل ذهن دوگانه‌گراست .

ياد نه به معناي خاطره و تجديد خاطره ، كه به نظر مي‌رسد در اينجا «ياد» برازنده زن پر غصه قصه ما مي‌باشد . در اينجا مادر دل نهاده است به فرزند از دست رفته‌اش ، هر نشانه‌اي ، هر تصويري ، هر سخني او را به ياد او مي‌اندازد

5-  از نظر علم روان ، اين حالت روحي بيمارگونه است به طوريكه برداشتهاي فرد كج و معوج مي‌شود نشانه‌ها را به گونه ديگري مي‌بيند به تدريج خواب و بيداري بيمار به هم مي‌خورد ، بي‌حوصله مي‌شود ، پرخاشگر مي‌شود در اين حالت مكانيسم‌هاي دفاعي طبيعي مغز قادر به كنترل علايم نيستند .

6-    اما در حالت طبيعي ، مغز از مكانيسمي استفاده مي‌كند كه به تدريج دچار فراموشي مي‌شود .

به تدريج خاطرات فراموش مي‌شوند و فرد زندگي عادي خود را ادامه مي‌دهد . غفلت مكانيسم دفاعي مغز دوگانه‌گراست . بنابراين فراموشي يك فرايند سلامت محور است مغزي كه به راحتي فراموش نمي‌كند بيمار است .

بر اساس نظريه «دوپامينرژيك» در حالت احساسي شديد ، دوپامين به ميزان زيادي ترشح مي‌شود (واكنش مغز در مصرف مواد مخدر) به تدريج مغز خود را با ميزان دوپامين زيادي عادت مي‌دهد در وضعيت محروميت ميزان ترشح دوپامين به ميزان زيادي كاهش مي‌يابد اين همان وضعيتي كه آن را سندرم محروميت (Withdrawal) مي‌ناميم . سلولهاي مغزي گرسنه دوپامين هستند ولي از دوپامين خبري نيست در حالت طبيعي به تدريج مغز بعد از مدت كوتاهي خود را به محروميت مورد نظر عادت مي‌دهد ولي در وضعيتهاي هيجاني شديد كه ترشح دوپامين به ميزان خيلي زيادي ترشح مي‌شود علايم محروميت خيلي شديد و غير طبيعي است اتفاقي كه در مرگ يك عزيز مي‌افتد .

تحمل سنگيني مي‌طلبد تداوم ياد به معناي دل نهادن .