وحی به مثابه رویا یا نوشتار ( قسمت سوم)
آیا قرآن سخن محمد است ؟( قسمت سوم)
در قسمتهای قبلی نوشتیم که " رویای رسولان " غافلانه تحت سیطره سوژه فاعلیت محور - گفتار محور است .همین سلطه آوا و ندا هست که وحی را کلام و گفتار خداوند می داند، تو گویی که خدا سخن می گوید و آن هم عربی .
وقتی این بنیاد فاعل گرایی را در الهیات مورد نقد قرار دادیم به تبع آن نظریه وحی گفتاری هم زیر سوال می رود و رابطه پیامبر با خدا نه گفتاری به گفت و شنید ، که به گونه دیگری است .
اما برای پاسخ و مشخص کردن وجه ایجابی و نمادین این " دیگر بودگی " باید به خود کتاب نامیدن قرآن توسط خودش توجه بیشتری کرد .
در قران گاهی از قول و قال خداوند می آید همچون آیه ۴۳ سوره فصلت :
مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ
به تو جز آنچه به پيامبران پيش از تو گفته شده است گفته نمى شود .
و گاهی به گونه ای توصیف می شود که گویی پیامبر باید از روی نوشته از قبل دریافت شده ای آن را بخواند :
تْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ
آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان و نماز را برپا دار كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى دارد و قطعا ياد خدا بالاتر است و خدا مى داند چه مى كنيد ( عنکبوت۴۵)
این در اصل کتابی بوده است که ابتدا بر قلب پیامبر فرود و رسوب کرده و سپس توسط ایشان خوانده شده است ، اگر در نظر داشته باشیم که نخستین آیاتی که بر پیامبر بزرگوار اسلام نازل شد امر خواندن بود .پاسخ درست در برابر امر به خواندن این نبوده که خواندن نمی دانم بلکه این می توانسته باشد که چه را بخوانم از روی چه نوشتار یا کتابی بخوانم ؟ بنابراین این همه تاکیدی که در قرآن به کتاب بودن می شود نشان می دهد که خواندن از روی کتابی بوده است که از قبل آماده بوده و حضور داشته :
وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ( شعرا ۱۹۶)
این کتابی بوده که از قبل در نوشته های قبلی آمده است ، اینگونه نبوده که اینها را برای اولین بار به تو بگوییم:
مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ
به تو جز آنچه به پيامبران پيش از تو گفته شده است گفته نمى شود به راستى كه پروردگار تو داراى آمرزش و دارنده كيفرى پر درد است ( فصلت۴۳)
این پیامی است که قبلا گفته شده ( نوشته شده ) و تو هم یکی از آنها هستی .
در اینجا آن تفکیکی که در قسمت قبل بین کتاب و ام الکتاب گذاشتیم مورد استفاده قرار می دهیم .اینجا منظور از ام الکتاب ذات جاودان و فرا زمانی - فرا مکانی نیست که به قول قران، اجلی نداشته باشد و نیز چیزی شبیه مثل افلاطونی یا حتی ذات بیرون مانده از تحلیل چیزی شبیه " شی فی نفسه کانتی" .بلکه مرادمان از ام الکتاب خود غیریت و غیب کتاب است .غیریتی که همواره از تفسیر و روایت و تعبیر فرار می کند .همیشه چیزی برای تفسیر باقی می ماند و هیچ روایت و تعبیری کامل و تمام نیست .ام الکتاب نامی است برای این غفلت و تاخیر تعبیر و روایات انسانی .اضافه ای که از نمادین شدن در زبان انسانی حتی زبان کتاب ( قران) تن می زند .امری که باعث حیرت ما می شود و فهم ما را از وحی مساله دار می کند .اینجا می توان از یک نوشتار بنیادین ، نوشتاری که هنوز معنادار نشده ، آشوب ، امری که زبان در حد آن باقی می ماند یا حتی فرو می پاشد ، تا جایی که فقط بتوان از حاشیه های آن نامی بر آن گذاشت ، امری که در نهایت ناتوانی و غفلت و تناهی بشری را به رخ بکشد، امری که خارج محض است ، شاید ناخودآگاه ، و یا ناخودآگاه ناخوداگاه
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى راه مى گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى كند و اوست ارجمند حكيم (ابراهیم ۴)
البته کتاب باید زبانی داشته باشد و اجلی،حتی اگر به زبان عربی مبین ( شعرا ۱۹۵) باشد ؛
وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ
و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى گفتند چرا آيه هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان ( فصلت ۴۴)
ینجا می رسیم به وجه ایجابی رویکرد خود و آن اینکه به وحی باید به مثابه یک کتاب و از آن بالاتر به منزله انکشاف خود خدا نگاه کرد .به کتاب به مثابه خود فعلیت خداوند اگر که کنار گذاشته باشیم فاعل محوری سلطه گرانه ای را که زبان بر ما تحمیل می کند .اگر چه هر کتابی که قرآن می شود یا به عبارتی خوانده می شود اجبارا در چارچوبهای سلطه گری فاعل محورانه زبان قرار می گیرد .بنابراین نباید تعجب کنیم که خداوند در جای جای قران از ضمایر شخصی مثل انا یا هو یا انت برای خود استفاده می کند یا به گونه ای سخن می گوید که فعلش را از خودش جدا می کند ، اینها شرط لازم مکشوف شدن و خوانده شدن هستند .
بنابراین به کتاب باید به مثابه ظهور و پدیداری خود حقیقت نگاه کرد ، تفکیکی که بین کتاب و ام الکتاب به تبع قران به کار بردیم نباید این تصور را ایجاد کند که نوشتار اصلی در جای دیگری محفوظ است و کتب آسمانی نازل شده همه نسخه برگردان یا کپی از ان می باشند .ام الکتاب هم در دل همین کتاب است ، متنی فراتر از همین متنی که روبری ماست وجود ندارد ، اما باید توجه داشت که متنی که در دسترس است نوشتاری دست دوم است ، نوشتاری است که خود از روی نوشتار دیگری خوانده شده ( در حال حاضر نمی خواهیم وارد مباحث تکنیکال اعراب گذاری و تکمیل رسم الخط زبان عربی بشویم ، امری که یک قران( خواندن) اولیه را تبدیل به نوشتار در دسترس کرد ) .
در پایان این قسمت برای تاکید بیشتر بخشی از نوشتار اولیه یا پیش نوشتار خود را اینجا می اورم :
"جدا کردن کتاب از ام الکتاب افلاطونی نیست .
ذات جدایی به نام ام الکتاب نیست بلکه غیریت نفوذ یافته در خود کتاب است .بنابراین این که گفتیم که همه حقیقت در کتاب نیست ، خود این غیبت حقیقت را هم باید از کتاب پیدا کرد .
تفاوت خدا و کتاب در خود غیریت کتاب است .بنابراین نباید ذات فاعلی جدایی برای خدا از کتاب فرض کرد .خدا نام مستعاری است برای همین غیریت نفوذ کرده در کتاب .خدا فعل نوشتار است .این خود نوشتار و کتاب است که دستور به خوانده شدن می دهد .بنابراین اگر قرآن را به عنوان خوانده شده بفهمیم این امری است پسینی .خواندنی که بعد از کتاب می آید .خواندنی که از روی نوشتار خوانده می شود ."
ادامه دارد؛