وقتی در مورد این ایده با یکی از دوستان صحبت می کردم اولین سوالش این بود که منظورت از به کاربردن واژه اقتصاد در مورد ایمان به خدا چیست؟ایا ناخوداگاه حسابگرانه به ایمان نگاه نکرده ای و اعتقاد به خدا را سودمحورانه بررسی نکرده ای؟ توضیح دادم که منظور من از اقتصاد بیشتر معطوف به خرج و دخل نیروهای روانی در انسان می باشد و مسئله خدا از نظر من نوعی نیروگذاری روانی یا لیبیدینال می باشد .از نظر الهیات و فلسفه خدا یک مفهوم است .مفهومی برای پاسخ به پرسش وجود انسان یا جهان و یا نظم علی در ان .بنابراین اینجا خدا به عنوان یک مفهوم شناختی مطرح است . از همان زمانها عده ای بودند که منتقد این نوع خداباوری بودند و اعتقاد داشتند که خداباوری نوعی ایمان قلبی باید باشد وگرنه به صرف اعتقاد به وجود خدا مشکلی را از انسان حل نمی کند .چه فایده ای از اعتقاد به خدایی که فقط هست و تاثیری در زیست ادمی ندارد .؟در مقابل اینها معتقد بودند خداباوری نوعی شیوه زیست است .نه اعتقاد به وجود خدا بلکه خدایی زیستن

از دیدگاه ما تفاوتی بین دو گروه نیست .چرا که در واقع هر دو نحله فکری در بنیاد به طور واحدی نیروهای خود را خرج می کردند . از دیدگاه روان کاوی خداباوری در چارچوب اقتصاد میل باز تفسیر می شود .به عبارت دیگر نوع تصور انسانها از خدا در واقع بازتابی از اقتصاد میل و نیاز انها بوده است .از قدیم مشهور بود این عبارت گزنفون که اگر از گاوها بخواهیم خدا را ترسیم کنند به شکل گاو انرا می کشند . اما اینجا مسئله فراتر از تصورات است و حوزه خیال در واقع نبردگاه نیروهای متضاد انسانی است .

ناخوداگاه وقیح

در محاکمه کافکا مبتذل ترین و شهوانی ترین صحنه ها در داخل دادگاه و توسط کارگزاران قانون اتفاق می افتد .محکمه حقوقی کافکا به تعبیری خود برتر superegoانسانی است .جاییکه وقیح ترین تصورات انسان خود را در لباس تقدس عرضه می کنند.خود فروید هم واقف بود که سوپرایگو باجی بود که ایگو یا خود به نهاد یا اید می داد .به زبان لاکانی سوپرایگو حفره یا خلاء ایگو است.حفره ای که به واسطه سرکوب میل ناخوداگاه در خود یا ایگو ایجاد شده است.ما این حفره را خود برتر یا سوپر ایگو می نامیم .خود هویت مدار است .لازمه این هویت مداری البته فراموشی است .به واسطه این خلاء و حفره که انهم به واسطه سرکوب میل ایجاد شده ،خود همواره تلاش می کند که در واقع این خلاء را منکر شود یا انرا فراموش کند .کسب هویت در واقع سرپوشی بر این خلاء وجودی است .اما پس از هر کوششی دوباره این میل تشنه سربلند می کند و حق خود را طلب می کند . خود برتر فانتزی میل سرکوب شده است.سرابی است که میل تشنه را به دنبال خود می از دیدگاه ما خداباوری را باید در این چارچوب وجودی تحلیل کرد .ایمان نوعی نیروگذاری روانی است که معطوف به این ارمانهای خود است . در دوران کلاسیک (انسان سنتی قرون میانه) این نیروگذاری معطوف به موجودی خارجی موجودی که از هر نظر برتر بود ،می شد .مومنان جان و مالشان را در را خدا می دادند و البته انرا خرج نمایندگان ان می کردند .کم کم این نمایندگان جای اصل را گرفتند و انقدر بزرگ شدند که جا را برای خود خدا تنگ کردند. در عصر مدرن این نیروگذاری متوجه خود انسان شد .از لوتر تا نیچه هر یک نیروی جدیدی را در انسان کشف و نامگذاری کردند .نام ان در نزد لوتر هر فرد یک کشیش ،در نزد دکارت شک بنیادی ،در نزد کانت وجدان اخلاقی و در نزد هگل روح سرگردان که در نهایت در اندیشه هگل مامن همیشگی خود را می یابد ،نامگذاری شد .اما انچه اتفاق افتاد درونی کردن این نیروها(اینترنالیزه )بود .اینها همه بازتاب ان نبردهای درونی در انسان بودند که خدا را از اسمان به زمین کشیدند و ان نیروها را از ان خود کردند . از زاویه اقتصاد میل خدا در جایگاه سوپر ایگو می نشیند چه در رویکرد کلاسیک که در اسمان بود و چه در دوران مدرن که به عنوان وجدان اخلاقی کلی کانتی مطرح شد .خدا در واقع حدود خیال فانتزیک بشر بود .همان ناخوداگاه وقیح و شرارت بار دادگاه کافکایی که هر چه بخواهد همان می شود .از قدرتی که که به ان نسبت دا ده شده از علمش از تاثرناپذیریش از بی رحمی اش ،و از محبت بی کرانش ،یک ژانوس در حد نهایتش ؟مثلا چه نسبتی است بین مازوخیسم مسیحی با خدای محبتش یا زورمندی موسی با یهوه قدرقدرتی که هیچ بخشایشی در کار ش نیست ؟و چه نسبتی است بین دوسویگی شخصیت محمد (ایا از نتایج از دست دادن پدر بود؟)با ژانوسی بودن الله ،خدایی که برای خودیها رحمان و رحیم است و برای بیگانگان اشددا .یک سوپر ایگو چگونه می تواند این همه صفات متضاد را در خود جا بدهد ؟چگونه می شود در عین حداکثر قدرت بخشید؟چگونه می توان هم جنگ و هم صلح ان مقدس ترین اقدام باشد؟چگونه می توان شیر جنگی روز بود و خاضع ترین و کوچک ترین شب؟ایا اصولا این برتری است؟و پاسخ من به این سوالات مثبت است؟ و چگونه چه توضیحی برای ابن برتری اسلام بر مسیحیت و یهودیت است؟ از دیدگاه اقتصاد میل با توضیحاتی که اوردیم خود برتر یک مسلمان توانسته ارمانهای متضادی را درون خود جمع کند .در مقایسه با یک مسیحی یا یهودی اگر اروپا وارد دوران مدرن نشده بود حتما و قطعا اسلام دنیا را فتح می کرد ..