: ایا دوران انقلابها به سر رسیده؟ من تحلیل خود را از اقتصاد میل شروع می کنم .و منظورم از این نوعی دیالکتیک میل و سرکوب است .سرکوب نه تنها پدیداری اجتماعی و تاریخی است بلکه وجوه زبان شناختی و اخلاقی نیز دارد .همچنین باید وجه روانی سرکوب را هم مد نظر قرار داد که به واسطه سرکوب میل از دید روانکاوی ناخوداگاه تولید می شود .از این نظر ناخوداگاه فقط انبار دخایر سرکوب شده میل نیست بلکه نوعی کارخانه تولید خیال و فانتزی است . به واسطه سرکوب است که ادمی تولید خیالی دارد .این نیروی خیال پردازی به قول کانت خصلت خودانگیختگی دارد .و اگر قرار باشد ازادی در نزد انسان معنایی داشته باشد حاصل این نیروی خیال خودانگیخته است .مفهوم اراده ازاد معنایی نداشت اگر انسان از خیال خالی بود .سیستمهای فلسفی از جمله ایده الیسم که اعتقادی به خیال ندارند اهمیتی برای خودانگیختگی ازادانه بشر قائل نیستند . بنابراین از نظر ما خیال و قدرت ان محصول و مازاد سرکوب میل می باشد هر چه این سرکوب بیشتر باشد نیروی خیال و فانتزی بیشتر و قویتر است .بی جهت نیست که انتظار اخرالزمانی ریشه در بی عدالتی اجتماعی دارد .سرکوب محصول تبعیض است و هرچه تبعیض و بی عدالتی در اجتماع و تاریخ بیشتر باشد نیروی خیال در ان اجتماع بیشتر است .و طلب ازادی شدیدتر . ایدئولوژی ها اشکال فانتزیک خیال اجتماعی هستند .ایدئولوژی فقط یک استراتژی عمل نیست بلکه واجد بار لیبیدینال نیز هست.پارادکس مارکسیسم این بود که علی رغم ادعای علمی بودن این همه شور در عالم انداخت از این جهت که بار لیبیدینال ان زیاد بود مارکسیسم یک هسته خیالی داشت که نیروی خود را از سرکوب می گرفت و هر چه در جامعه ای تبعیض و نابرابری بیشتر بود این هسته خیالی شور بیشتری ایجاد می کرد .و همینطور تحلیل اینکه چرا بیشتر جوانان به دنبال ایدئولوژی هستند اینکه تخیل قویتری دارند و لیبیدوی بیشتری خرج این فانتزیها می کنند . از این زاویه ازادی و خواست تغییر حاصل نیروی خیال و سرکوب میل است و تا زمانی سرکوب در تمام اشکالش وجود داشته باشد امکان انتظار جامعه بهتر ی که در ان رهایی بیشتر و سرکوب کمتر باشد هست . به طور خلاصه: انقلاب در سطح سوژه به واسطه اقتصاد میل اتفاق می افتد ازادی و اراده ازاد اگر معنایی داشته باشند به واسطه نیروی خیال است . ایده لوژیها محصول سرکوب میل هستند و برنامه های خیالی برای تغییر هستند . جامعه اینده جامعه ای است که از هر نوع سرکوب عاری است و ان جامعه ای است که عمل با میل یکی است و وجدان معذب ناپدید می شود و ادمی هر کاری کند پشیمانی به همراه نیاورد. . مفهوم سرکوب که در متن فوق به کار رفت هر چند بار سیاسی خود را دارد اما اینجا بیشتر سرکوب میل و خواست توسط ایگو بوده است . البته من واژه میل را کمی سهل انگارانه به کار برده ام اما تصور می کنم جایگزین مناسبی برای محتوی مورد نظرم ندارم .البته فیلسوفان و شاعران واژه های متفاوتی برای ان استفاده کرده اند .کانت ان را نیروی خیال ،مولوی /اتش عشق فروید انرا لیبیدو و برگسون ان را شور حیاتی می نامد .تضاد عشق و عقل که اینهمه بر ان در ادبیات ما تاکید شده در واقع همان دیالکتیک سرکوب و میل بوده است .از دیدگاه نورولوژیک این تضادی فرونتالی -تمپورالی است .ادمی با رشد فکری و روند اجتماعی شدن و به اصطلاح با خوردن میوه ممنوعه معرفت دچار هبوط می شود .به عبارتی خواستهای درونی اش را به واسطه بیان اخلاق و احکام مذهبی و حقوقی سرکوب می کند از زاویه این تحلیل این سرکوب البته برکاتی هم برای انسان داشته و نیز زحماتی .خواست ازادی و رشد نیروی خیال و اراده ازاد از برکات این دیالکتیک سرکوب بوده و وجدان معذب و مسئولیت اخلاقی و احساس گناه از زحمات ان . گناه احساس تخطی از سرکوب میل بوده گویی ما خجالت می کشیم که میل خود را ازاد کنیم .اما باید توجه داشت که این خواست منشا جوشش و حرکت و ازادی بشری بوده است و همواره منبع الهامی برای اراده ازاد . یکی از برکات سرکوب میل و شور درونی توسط ایگو ،ساحت خیال است .ساحت خیال عالم ایده ال و ارمانی بشر است .انچه افلاطون عالم معقول یا مثال می نامیده در واقع جهان خیالی بوده است که می خواسته مرزهای جهان محسوس و روزمره را بشکند و از ان فرا رود .و البته می توان ان را حقیقت هم نامید .از نظر هستی شناسی این ساحت خیال و شور درونی وصل به سرچشمه شور هستی است .پس بی جهت نیست که عرفان افلاطونی همواره می کوشد که ساحت ایگو ی روزمره را پشت سر بگذارد و وصل به عالم و ساحت خیال و مثال شود . روانکاوی در ابتدای قرن بیستم کشف بزرگی داشت مبنی بر اینکه این عالم مثال افلاطونی چیزی نیست جز خیال پردازی میل سرکوب شده و نام انرا سوپر ایگو یا فرا خود گذاشت . سوپرایگو هسته خیالی میل و شوری است که خود را از سرکوب فراتر برده و به اصطلاح والایش شده است .بنابراین امر والا چیزی نیست جز همان فراخودی که از سرکوب استعلا پیدا کرده است .در این نوع تحلیل خیال و والا یی و ازادی بهم می رسند. اما نکته مهمتری می خواستم به ان بپردازم مفهوم مسئولیت اخلاقی است .وقتی سخن از میل ازاد شده می کنیم در واقع باید فکر اساسی برای مسئولیت اخلاقی بکنیم .اگر رهایی کامل خواست و میل منظور باشد با توجه به غرایز فعلی انسان تصور نمی کنم این رهایی امنیت هم به دنبال بیاورد . من اخلاق را نوعی سرکوب درونی می دانم که ناشی از حس گناه و ترحم است اما همین حس گناه فاکتور کنترل کننده بزرگی برای مهار خودخواهیها و زیاده خواهیهای انسان است تصور کنید اگر ادمی حس گناه نداشت انوقت جامعه به چه روزی می افتاد؟ البته این تحلیل در مقابل تحلیل کانت از اخلاق است که توضیحش فرصت دیگری را می طلبد .اما وقتی من جامعه اینده را رها از هر نوع سرکوب دانستم کسی نپرسید تکلیف اخلاق و روابط ادمیان چه می شود ؟