در جستجوی خاستگاه تجربه ابراهیمی
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ(اعراف ۱۵۷)
وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ(مائده ۴۸)
وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ (بقره۴۱)
قران ضمن تایید پیامهای قبلی خود ،بازگشت به تجربه ابراهیم می کند .اگر پیام ،پیام واحدی است پس چه لزومی به تکرار ان بوده است ؟
مفسران مسلمان پاسخهای متنوعی به آن داده اند که البته در خود قران هم ما می توانیم این پاسخ را پیدا کنیم .
عده ای معتقدند که پیام الهی در این متون تحریف شده است .به عبارتی متنی که از این پیام امروزه در دسترس ماست با پیام اصلی فرق دارد.این عقیده با متن قران ناسازگار است .قران در موارد متعددی از تورات و انجیل و صحف ابراهیم و زبور داود سخن به میان اورده ؛
اِنَّا اَنْزَلْنَا التَّوْراهَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ(مائده۴۴)
تحریفی در قران سخن گفته شده مربوط به خود متن مقدس نبوده بلکه مربوط به برداشتهای دل بخواهی یا بخشی از این متون است .
«یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ(نساء۴۶)
«وَ اِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ(ال عمران ۷۸)
«اَ فَتَطْمَعُونَ اَنْ یُوْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»(بقره ۷۵)
بنابراین بر اساس قرآن ،تحریف در برداشت و خواندن ان پیام بوده وگرنه اصل پیام که در این کتب آمده مورد تایید قرآن است .بنابراین این پرسش همچنان باقی است که چرا علی رغم اینکه پیام قبلی در دسترس بوده و تایید شده ،پیام مجددا تکرار شده است ؟
یک پاسخ که در خود قران هم امده می تواند این باشد که در هر عصری این پیام بر اساس مقتضیات جغرافیایی و تاریخی و میزان فهم مردم ان قوم بوده ،بنابراین تکرار پیام دلالت بر رشد عقلی و فکری انسان دارد و این تکرار را لازم می کرده است .
اِنَّا اَنْزَلْنَا التَّوْراهَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ(مائده ۴۴)
هر قوم و ملتی بسته به شرایط فکری و زبانی و جغرافیایی اش نبی خود را دارد.
از همه اینها چه برداشتی می توانیم داشته باشیم :اینکه پیام جدید ضمن تایید پیام قبلی بازگشتی به اصل و خاستگاه این پیام هم بوده است .همچنین خاطر نشان می کند که در این تکرارها نمانید و در تجربه و پیام جدید ،بازگشتی به اصل و بنیان این تجربه و پیام هم باشید .اینکه قران تاکید بر بازگشت به ابراهیم کرده و متذکر شده که ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی ،موید ان بازگشت به اصل است .بنابراین اینجا ما یک آفهبونگ به قول هگل روبرو هستیم .ضمن تایید پیام و حرکت تکرار قبلی ،پیام مجددا تکرار می شود و در این تکرار و بازگشت به اصل از تکرارهای قبلی خود فراتر می رود.تورات و انجیل هم تایید می شوند و هم از آنها عبور می شود.تورات و انجیل در تجربه اصیل خود و در بنیان پیام آوری خود تایید می شود و در شکل پوزیتویستی و نهادینه شده ان رد می شود.و هدف از هدایت از تاریکی به نور هم همین است .هدایت الهی از تاریکی به نور ،خودش را در تایید بنیان پیام تجربه ابراهیمی و فراتر رفتن از سنتهای شکل گرفته قبلی پیرامون این پیام ،نشان می دهد.
اگر پیام اسلام بازگشت به دین و ایمان ابراهیمی است ،پس مسلمان بودن در بازگشت به خود این تجربه بنیادی معنا پیدا می کند .و این طریق هدایت الهی از تاریکی به نور است .
خوب این خاستگاه و بنیاد چیست ؟من در قسمتهای قبلی گفتم که هریک از این تکرارها نامی برای خودش داشته است .این پیام در نزد ابراهیم خدای واحدی بوده است که با ریشه شناسی ان به اله واحد یا ال رسیدیم .تجربه ای از نور .تجربه این نور در نزد موسی یهو یا "هُوَ"و در نزد محمد "الله"بوده است .الله تجربه این نور در نزد پیامبر اسلام بوده است ."الله نور السماوات و الارض" .قران در یاداوری تجربه موسی تحت عنوان "هو"ان را هم تایید می کند .از قران می فهمیم که تجربه الله همان تکرار تجربه هو است .تکرار تجربه بنیادی نور .الله نامی است برای تکرار تجربه هو در نزد اسلام .تجربه نور و به سوی نور رفتن ."ظلمات الی النور "
در ریشه یابی واژه فطرت و حنیف به این نتیجه رسیدیم که فطرت ابراهیم بر حنف بوده است .این جا به بنیان معنایی مشترکی بین حنیف و فطرت و خلقت می رسیم .فطرت و خلقت انسان حنیف بودن است ،مایل به نور بودن است .میل ادمی از تاریکی به سوی روشنی رفتن است .این میل به نور خاستگاه و تجربه بنیادی ابراهیمی است که درتجربه موسوی و عیسوی و محمدی ان تکرار شده است .
این تجربه در تکرار هایش دوران کودکی خود را تا بلوغ ،اشکار کرده است .
مقایسه متون عهد عتیق و عهد جدید و قرآن و بررسی زبان شناسانه از این متون موید این رشد و بلوغ است .
۱.مقایسه داستان آفرینش در دو کتاب تورات و قران ،تفاوت زبان کودکی و بلوغ است .زبان تورات گویی زبان کودکی است که قصه می گوید .جملات کوتاه از واقعیت را بیان می کند و زبان قران بالغانه و انتزاعی تر است .
۲.متن تورات جزئی نگر تر با وقایع برخورد می کند ،نام اشخاص را می اورد .بخشی از تورات معروف به سفر اعداد شروع به شمارش قبایل بنی اسرائیل می کند گویی وسواس شمردن دارد.در صورتیکه در قران نام اشخاص کمتر می اید ولی به همان وقایع ارجاع می دهد .(مثل ماجرای اعزام دوازده نفر برای شناسایی منطقه کنعان از طرف موسی و موافقت دونفر از انها با حمله که در تورات با اسم امده اند ولی در قران فقط گفته شده دونفر از انها موافق بودند .)
۳.در داستان هبوط صحنه واقعه کاملا رئال توصیف شده و پی در پی (قطع و وصلی در روایت نداریم )ولی در قران زمان گسسته است .بخشی از ماجرا در جایی گفته می شود بخشی دیگر در جای دیگری گفته می شود.عناصر روایت در تورات کاملا واقعی است ولی در قران نمادین است .مثلا در تورات عنصر فریبکار مار است و نام حوا آمده است اما در قران اشاره ای به نام حوا نشده و روایت فریب نمادین است .
۴.ترتیب وقایع در تورات از زمان آفرینش تا زمان معاصرش کاملا بر اساس نسب نامه افراد امده است و نیز نام اشخاص و ادامه نسل مشخصا ذکر شده است و روایت شکل کاملا خطی دارد.در صورتیکه در قران این نسب نامه ذکر نشده و فقط نامهایی ذکر شده که در موارد محدودی مثل ابراهیم از این نسب نامه با خبر می شویم .زمان گسسته و تکه تکه روایت می شود و ما نمی توانیم یک تاریخ خطی پیوسته از ان متوجه شویم .
۵.پرسش مرگ در قران بسیار جدی تر بیان شده است .به طوریکه بنیان تجربه محمدی بر بازگشت از زمین است در صورتیکه تجربه موسوی بازگشت به زمین است .وعده الهی در تورات ،وعده ارض مقدس که سرزمین شیر و عسل است که مکان جغرافیایی خاصی هم هست که کاملا با ذکر حدود ان مشخص است ،در قران به ان سوی مرگ منتقل می شود .توصیفی که در قران از بهشت شده است شباهت بسیاری با توصیف تورات از ارض مقدس دارد.منتها در تورات این وعده ،وعده ای دنیوی است و در قران اخروی .از این نظر هم می توان اسلام را بازگشت به ابراهیم دانست که پرسش اساسی ابراهیم پرسش مرگ و پس از ان بود.در صورتیکه دغدغه اصلی تجربه موسوی بازگشت به ارض موعود در سرزمین کنعان بود.البته وعده این سرزمین در تورات به ابراهیم با ترسیم حدود ان ،که نسل او وارث ان خواهد شد ،داده شده است .بنابراین تجربه موسوی از خروج و وارد شدن به ارض موعود نوعی بازگشت به وعده داده شده به ابراهیم بود.در صورتیکه اسلام از این بازگشت تعبیری نمادین و به معنای زنده شدن مجدد پس از مرگ و تحقق وعده الهی در آنسوی جهان دارد.عهد عتیق تقریبا دغدغه پس از مرگ را ندارد و به نظر تحقق وعده را دنیوی می بیند .همین مسئله در مورد عذاب الهی هم صدق می کند .عذاب الهی در تورات هم دنیوی است و وعده ان در همین دنیا داده می شود در صورتیکه عذاب الهی در قرآن به انسوی مرگ منتقل می شود.در مقایسه بین این دو به نظر تجربه موسوی تکرار کودکانه ای از تجربه اولیه بوده است .همچون کودکان هنوز با مرگ آشنا نیست در صورتیکه دغدغه اصلی در اسلام مرگ و پس از مرگ که تجربه ای بالغانه ای است ،می باشد .
به طور خلاصه می توان از مقایسه بین روایت یهودی و روایت اسلامی از تجربه ابراهیمی ،متوجه عبور این تجربه از دوران کودکی خود تا بلوغ ان شد .
وقتی از کودکی و بلوغ این بنیان تجربه ایمان می گوییم هدفمان چیست ؟از چه تجربه ای سخن می گوییم ؟
پاسخ در خود زبان است .این تجربه ای از رشد و بلوغ زبان (اندیشه) بوده است .ما خاستگاه تجربه ابراهیمی را در خود تجربه شروع زبان می دانیم .زمانیکه اولین بار این تجربه نامیدن در یکتایی و توحید خود نامیده شد.تجربه ای از نامیدن "او"یا نور در احدییتش .
برای درک بهتر تجربه ابراهیمی مناسب است که به تجربه ای مشابه در همان زادگاه ابراهیم یعنی تجربه سومری ان (گیلگمش ) بپردازیم .
خاستگاه اسطوره گیلگمش در سومر است .این نوشته در نزد اکدیان آشنا بوده و اکدیان هم روایت خودشان را از ان داشته اند .مضامین به کار رفته در این نوشته ،داستان ترسها و جداییها است .قهرمان سفر اودیسه واری برای چیره گی و غلبه بر شر می کند.و برای اولین بار پرسش مرگ و دنیای مردگان برایش مهم می شود.و برای خبر گیری از دنیای مردگان به ژرفای زمین می رود.به نظر داستان روایت انسانی است که نخستین بار تجربه جنسی و پشیمانی از آن را تجربه کرده است .مضامین مشترکی در این اسطوره با متون مقدس ابراهیمی یافت می شود.افرینش انکیدو از خاک و اب دهان خدایان ،خروج او از شهر به واسطه پشیمانی از دل بستن به زن و ارزوی بازگشت به طبیعت و زیست ابتدایی خود که با حیوانات بود،طوفان بزرگ و نیز پرسشهایی در مورد مرگ و حیات مردگان .
شباهت مضامین فوق به ما خاطر نشان می کند که تجربه ابراهیمی در چه زمینه ای شکل گرفته است .البته تفاوتهایی هم مشاهده می شود .در متن تجربه قهرمان سومری چند بار از پاشیدن گندم سخن به میان آمده که این کار در حکم عملی مقدس محسوب می شده و به تصور من مربوط به شروع دوره کشاورزی بشر بوده است .در تجربه ابراهیمی هرچند گندم و آرد اهمیت خود را دارند اما گوشت هم به ان اضافه شده .اصولا گوشت در روایتهای مکرر از تجربه ابراهیمی جایگاه بالایی دارد.در داستان هابیل و قابیل ،پیش کش قابیل گندم است (نماد کشاورزی)و پیش کش هابیل گوشت است .حضور همزمان گندم و گوشت در پذیرایی ابراهیم از میهمانانش که برای عذاب قوم لوط امده بودند و نیز قربانی کردن گوسفند که تم اصلی قربانی در ادیان ابراهیمی بوده است .بیشترین تاکید را ما در تورات به گوشتخواری داریم .و آداب قربانی و نذر گوسفند در تورات مفصل بیان شده است .
تفاوت دیگر به نظر من تغییر از مادر سالاری به پدر سالاری در تجربه ابراهیمی بوده است .در اسطوره گیلگمش این مادر مقدس است که راه را به قهرمان نشان می دهد در صورتیکه در تجربه ابراهیمی نقش پدر برجسته و مادر در حاشیه است که این با ساخت اجتماعی شیفت از کشاورزی به دامپروری قابل توجیه است .با توجه به اینکه در دوران شروع عصر کشاورزی مردان به دنبال شکار بودند و زنان در خانه مشغول کشاورزی بودند این موضوع قابل توجیه است که تجربه دینی در اعصار ابتدایی و شروع دوران کشاورزی تجربه ای زنانه بوده است .در صورتیکه این تجربه در نزد اقوام چادرنشین و کوچ گر و دامپرور عموما تجربه ای مردانه بوده است .در تورات بر دامدار بودن ابراهیم و اسحاق تاکید زیادی شده است .بنابراین این تفاوت در شکل پیام های سومری و کنعانی را باید در تفاوت وضعیت اجتماعی و طبقاتی انها جستجو کرد.به نظر برخلاف تم مادرسالارانه و کشاورزی تجربه سومری ،تجربه ابراهیمی بیشتر پدرسالارانه و دامپروری بوده است . در روایت سومری هرچند قهرمان داستان از تجربه جنسی خود پشیمان است و زنان را نفرین می کند اما چنین عملی مورد تایید خدایان است اما همین تجربه باعث خروج او از وضعیت اولیه و بهشت کودکانه می شود .اما در تجربه ابراهیمی به نظر عمل جنسی در شکل فوق نهی شده است و اگرچه خود این عمل است که باعث خروج و رانده شدنش از بهشت می شود اما مورد خشم خدا قرار می گیرد و شرط بخشش را توبه می گذارد.
به نظر تجربه ابراهیمی ،شروع خانواده هم بوده است ،عمل جنسی در تجربه سومری هرچند نهی نشده و مورد تایید است ولی پشیمانی به بار می اورد و نتیجه ای بر ان ندارد در صورتیکه عمل جنسی در تجربه ابراهیمی در صورت خانواده ادامه پیدا می کند .البته تنش جنسی در هر دو فرم روایت همچنان باقی می ماند .حتی در متاخر ترین تکرار تجربه ابراهیمی یعنی اسلام ،همچنان تنش بنیادین باقی می ماند
هدف ما از مقایسه تجربه ابراهیمی با تجربه سومری نه تکرار این تجربه در تجربه ابراهیم ،که تاکید بر نو و جدید بودن تجربه ابراهیمی بود.از چه نظر می گوییم تجربه ابراهیمی جدید است ؟از جهت یکتایی و وحدت چنین تجربه ای.در نزد ابراهیم برای نخستین بار این تجربه در شکل توحیدی و یگانه خود ظهور می کند .و البته این مرحله ای از خوداگاهی انسان است .در نزد ابراهیم این تنش نیروهای درونی در نزد انسان یگانه می شود.به عبارتی فرماندهی مشترکی پیدا می کند .دین ابراهیم ،نخستین بارقه از نقش نیروهای کنترلی و مهاری در نزد انسان است .از این جهت است که ابراهیم را کاشف گناه می دانیم .در ابراهیم برای نخستین بار نیرویی کشف می شود که همه امورات در دست اوست .به زبان اسطوره شناسانه ،همه خدایان در یک خدا جمع می شوند .به تصور ما ابراهیم همان نیرویی را در انسان کشف کرد که مشابه اش را سقراط در یونان کشف کرده بود .اگاهی از گناه .و نقش نیروی مهار و کنترل در رفتار انسانی .این کشف خودش را در مواجهه با امر جنسی نشان می دهد.از این پس عمل جنسی همراه با پشیمانی گناه محسوب می شود اگر در چارچوب ازدواج نباشد .و این نیرو در خدمت ازدیاد نسل و تولید مثل قرار می گیرد .این نخستین وعده خداوند به ابراهیم بود که زمین را از نسل او پر می کند .
قُلْنَا يَا نَارُ كُونىِ بَرْدًا وَ سَلامًا عَلىَ إبراهِيمَ * وَ أرَادُواْ بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الأخْسرَِين * وَ نجََّيْنَاهُ وَ لُوطًا إلىَ الأرْضِ الَّتىِ بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ * وَ وَهَبْنَا لَهُ إسْحَاقَ وَ يَعقُوبَ نَافِلَةً وَ كلاًُّ جَعَلْنَا صَالِحِين(انبیا ۶۹_۷۲)
در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیدهام(سفر پیدایش باب ۱۵ ایه ۱۸)
و او را بیرون آورده، گفت: «اکنون بسوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه آنها را توانی شمرد.» پس به وی گفت: «ذُرّیت تو چنین خواهد بود(سفر پیدایش باب ۱۵ ایه ۵)
این پاداشی بود برای ایمان ابراهیم .زمینی گسترده و نسلی بسیار .انچه که از ازدواج و کنترل نیروی جنسی در چارچوب خانواده نصیب او می شود .و نشانه این عهد "ختنه "بود.اینکه ختنه نشان عهد خدا با ابراهیم بوده تاییدی بر نظر قبلی است که نهی وارد شده نهی جنسی بوده است .عمل ختنه بعد از ازمایش ابراهیم برای قربانی کردن پسرش اتفاق افتاده .در اینجا ما با ختنه شاهد عبور از مرحله ادیپال هستیم .این نهی ،نهی از زنا بوده است که خودش را در صورت قربانی کردن پسر به عنوان نمادی از مرحله ادیپال رشد و ختنه به معنای پایان و پذیرش این محرومیت است .مرحله ادیپال با ختنه پشت سر گذاشته می شود و از این پس عمل زنا و نزدیکی با محارم گناه محسوب می شود و لیبیدو در حصار خانواده و نهاد ازدواج پدرسالارانه قرار می گیرد .داستان ابراهیم ،روایتی از درام خانواده پدرسالارانه است .خانواده ای که بعدا با ازدیاد برادران و تثبیت نهی از گناه نخستین ،در شکل حسادت برادرانه خودش را در ادامه تاریخ فرزندان ابراهیم نشان می دهد و دوگانه اسماعیل و اسحاق و سپس تر دوگانه عیسو و یعقوب و بعدتر در داستان یوسف خودش را نشان می دهد و پسر کشی اولیه جای خود را به برادر کشی می دهد.[اولین بخش این درام در نوشته ما غایب است .صحنه ای که راوانکاوی ان را "پدر کشی" می نامد .فراموش نکنیم که داستان ابراهیم با نفی پدر آغاز می شود.جاییکه ابراهیم بتهای پدرش را می شکند. «وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ لاَِبیهِ آزَرَ اَ تَتَّخِذُ اَصْناماً آلِهَهً»(انعام ۷۴)
«وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ اِبْراهیمَ لاِ َبیهِ اِلاّ عَنْ مَوْعِدَه وَعَدَها اِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنْه»(توبه ۱۱۴)
مفسرین مسلمان به دلایلی آزر را پدر واقعی او نمی دانند از جمله اینکه قران برای پدر از لفظ والد استفاده کرده و نیز اینکه در تورات نام پدر ابراهیم "تارح"است .از نظر تحلیل مورد نظر ما این موضوع اهمیتی ندارد.اب می تواند پدر نمادین باشد .در قران به روشنی او که فردی بت پرست بوده است ،مشرک محسوب می شود .در تجربه ابراهیمی اولین قدم نفی پدر در شکل نمادین شکستن بتهای او ست .البته در تورات این صحنه نمادین نفی پدر وجود ندارد.بر طبق روانکاوی درام خانوادگی سرکوب و نهی جنسی با صحنه آغازین پدر کشی شروع می شود]
سرانجام
:ما پیام ابراهیم را از خاستگاهش دنبال کردیم و تاریخ ان را پی گرفتیم و به متنی می رسیم که خود را پیام خاتم می داند .با محمد بر اساس گفته قران سلسله خبر رسانان پایان می یابد :«ماكان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شيء عليما»(احزاب۴۷)
بر اساس متن صریح قران کریم محمد آخرین نبی از سلسله انبیا الهی است .نبی واژه ای عبری-عربی به معنای خبراورنده از بالا یا پیشگو از آینده است .همچنین به معنای اشکار شدن و بیرون امدن از پنهان هم هست .پس نبوت خبری است که از پنهان به اشکارگی می اید .در مورد ختم نبوت بعضی همچون مرحوم اقبال لاهوری معتقدند که از انجا که در این مرحله عقل ادمی به بلوغ خود رسیده و قدرت تمیز خوب و بد را دارد خداوند ختم نبوت را اعلام کرده است .ایاتی از قران وجود دارند که بر این قدرت تمیز عقل تاکید می کنند:«تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ،قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ في ضَلالٍ كَبيرٍ وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ(ملک۸-۱۰)ویا در توصیف امور طبیعی بعد از برشمردن ارجاع به عقل می دهد:«إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»(بقره ۱۶۴)
بعضی از مفسرین از عقل به عنوان رسول باطنی نام برده اند از جمله مرحوم کلینی در جنود عقل و جهل که روایتی از امام کاظم (ع)است:..يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ (علیهم السلام) وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ...(کافی ج ۱ ص ۱۶) ایه ای در قران امده که به نظر عده ای در ختم نبوت شبهه ایجاد می کند .در سوره اعراف ایه ۳۵ امده :
: «یا بنی آدم إما یأتینكم رسل منكم یقصون علیكم آیاتی فمن اتقى و أصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»
عده ای برای شبهه پیرامون خاتمیت ،این ایه را شاهد اورده و چنین پرداشت کرده اند که نبوت ادامه دارد و درمقابل عده دیگری هم به این شبهات پاسخ داده اند که منظور از "اما یاتینکم " در این ایه ربطی به زمان ندارد و دلیلی بر رد خاتمیت نیست .به عقیده ما این مشاجره ای بیهوده می نماید اگر بین نبی و رسول تفاوت قائل شویم .اگر تعبیر شیخ کلینی از رسالت عقل را بپذیریم به این نتیجه می رسیم که حتی اگر تعبیر آینده نگر هم از رسالت بر این آیه داشته باشیم تناقضی با خاتمیت پیامبر اسلام ندارد.محمد (ص) بر اساس متن صریح قران ختم نبوت است و این به این معناست که خداوند با شناختی که از رشد عقلی انسان به عنوان رسول باطنی و درونی اش دارد،نیازی به ادامه نبوت نمی بیند .البته به شرطی که از عقل همان را بفهمیم که مورد نظر خداوند است یعنی هدایت کننده از تاریکیها به سوی نور .عقل به این معنا رسول آدمی است که تاریکیها را برای ادمی روشن می کند .و البته چنین عقلی موید تجربه دینی و پیام ابراهیم است .عقلی که قادر باشد خاستگاه و بنیاد و اصل این تجربه و پیام را به روشنی ببیند ،نه نفی کننده این تجربه که موید آن است .اگر بنیاد این هدایت از تاریکی به سمت نور یا آنچه در مورد ابراهیم تعبیر حنیف نامیده می شود و به تعبیر قران "اسلام " است ،باشد عقل هم در امتداد وحی قرار می گیرد .تجربه روانکاوی این امکان را به ما می دهد که باکشف خاستگاههای این تجربه ،موید پیام وحی باشیم .این تجربه به ما می گوید انچه در این صحنه (وحی) مشاهده می شود ماجرای مواجهه انسان با خودش است .و تکرار این پیام در بازگشت های مکررش به ابراهیم ،تکرار خودش بوده است .صحنه دین تکرار ان جدایی و رانده شدگی خاستگاهی از کودکی خود است .در نهی جنسی اش که خود را در عمل ختنه نشان می دهد ،تثبیت گناه نخستین در نزدیکی با محارم و نیز کنترل نیروهای جنسی در چارچوب نهاد خانواده بوده است .پس چگونه می توانیم مدعی شویم که دین مسئله انسانی نیست ؟کدام عقل منکر چنین پیامی است ؟و کدام عقل موید چنین تجربه ای ؟به تصور ما ان نوع گفتمانهایی که در پی کشف ساحتهای تاریک و غافلانه وجود انسانی هستند ،ان گفتمانهایی که ناتوانی و نقص ذاتی انسان را در اندیشیدن و رفتار کردن کشف می کنند همان رسول باطنی هستند که موید تجربه وحی هستند .گفتمانهای فکری که هدایت گر انسان از تاریکیهای وجودش به طرف نور هستند
رسالت روانکاوی :
گفتیم که صحنه وحی ،روایتی از کشاکش میل در سرکوب اولیه نهی جنسی و ادامه این درام در تاریخ نتایج حاصل از نهادینه شدن قانون پدرسالاری و نهاد خانواده بود.پایان این ماجرا البته تحقق این میل سرکوب شده در تداوم تاریخیش بود.اگر ختم نبوت را به معنای بلوغ اگاهی ،جاییکه آگاهی به خودش اگاه می شود بدانیم ،عقل متحقق می شود.گفتار روانکاوانه هم مرحله ای از تحقق این عقل انتقادی می باشد .عقل به عنوان رسول باطنی که هدایت گر ادمی از تاریکی به طرف نور است و موید تجربه وحی است .گفتار روانکاوانه کاشف درام میل در امتداد تاریخیش تا تحقق کامل ان بود.از این نظر رخ داد وحی ،تحقق این نیروها در میزانسن روان انسانی است .عقل در قدرت کاشفیت خود پی می برد که دین نه رخ دادی بیگانه از انسان ،که تحقق بخشی از وجود خود اوست .روانکاوی همچنین کاشف این نیرو در تکرارش است .ادیان ابراهیمی هریک تکراری از این کشاکش نیروهای درونی انسان بوده اند .تکرار تکانه های درونی و نمایشی از دیالکتیک میل . کاشف انسان در زبان مندیش ،جاییکه شروع به نامیدن اشیا کرد .کاشف تجربه تروماتیک از رخ داد واقعیت خارج .از یک غیریت بنیادین .دین صورتی از این نامیدن بوده است .همچنانکه فلسفه هم این تجربه را در واژه "حیرت"نام گذاری کرد .تجربه فلسفه و دین در نهایت در گفتار انتقادی بهم می رسند .فلسفه که همچون دین در امتداد تاریخ اش این "حیرت"را تکرار کرده بود در نهایت به گفتار انتقادی که روانکاوی هم بخشی از ان بود ،تبدیل شد